تبليغاتX
نبشته های بی نشان - هنر بر تر از گوهر آمد پدید

نبشته های بی نشان

سیاست، اجتماع،ادبیات وهنر

هنر بر تر از گوهر آمد پدید

اما

هنر درافغانستان مرده است!

در روز شمارها ، از پانزده ی میزان به نام روزجهانی هنر یاد آوری شده است؛ اما در مورد اینکه وضع هنر در کشور ما چون است؟ وبا این پدیده چگونه برخورد صورت می واینکه اصولا  هنر وهنرمند درافغانستان در چه جایگاهی قرار دارد ونهادهای مسوول دولتی وغیر دولتی به چه میزان در شناساندن حقیقت واصالت هنر تلاش کرده اند ، نظرشماری از تحلیلگران ودست اندرکاران مسایل فرهنگی وهنری را گرفتیم ؛ تا بابی باشد برای تامل بیشتر روی این مقوله ی فراموش شده درافغانستان : 

سید ابو طالب مظفری؛ شاعروپژوهشگر افغانستانی مقیم ایران، نظربه مصرفیت های که دارد کمتر حاضر می شود؛ تا نظریاتش را بارسانه ها شریک سازد، با آن هم تلاش کردیم تا نظر وی را داشته باشیم. او با ابراز درد واندوه می گوید:  ساختارنا موزون جامعه ی ما با هنر سازگاري ندارد. هنر مانند ماهيي است كه دراين درياچه ی مسموم حتما مي‌ميرد. و متاسفانه هنر مدت هاست كه در وطن ما مرده است. با آن همان برخوردي مي‌شود كه با يك مرده؛ البته با يك مرده نيمه مقدس ! شايد كسي بدش را نگويد، قصيده یی هم در رثا و مدحش بگويد؛ ولي باهاش زندگي و مراوده و ديالوگ ندارد.

شکورنظری؛ شاعر، به این باوراست: هنر در افغانستان مثل تمامی بخش های دیگر دچار تأخر و عقب ماندگی است و هنر در جامعه یی که یک لقمه نان نیاز اولیه آن باشد، همیشه یک کالای لکس است

 اگر کسی هم به آن بپردازد بیشتر از جنبه ی تفننی با آن برخورد می کند، اصولا توسعه ی هنری یک جامعه پس از توسعه در بخش های دیگر اتفاق می افتد، نگاه موجود در جامعه ی ما فعلا به هنر بسیار مبتذل است

 و درک و دریافت مناسب از هنر وجود ندارد، به خصوص که دولت هم هیچ طرح و برنامه یی در راستای حمایت از هنر و هنرمندان روی دست ندارد.  همچنانکه می بینید نگاه عمومی به هنر بیشتر معطوف به انتظاری است که دارند و بیشتر جنبه ی تفریحی آن مورد نظر است .

از ژانر های هنری تنها به موسیقی  ،آن هم از نوع مبتذلش هم به لحاظ محتوایی هم تکنیکی و فنی مورد توجه زیادی قرار می گیرد بدون آن که به هنرمتعالی و هنرمندان متعهد و صاحب نظر و صاحب سبک اهمیت لازم داده شود .

 عزیزا... اسفندیاری؛ دانشجوی علوم سیاسی می گوید:

 فکر کنم همه چيز در افغانستان خاصيت خود را از دست داده و از جمله هنر، همه چيز به اصطلاح عوامانه اش قاطي پاطي شده و کسي هم نيست به داد اين وضع برسد

 هر کسي از گوشه ی سر بر مي آورد و عنواني براي کار خود انتخاب مي کند و کسي هم نيست بگويد با چه معيار و استاندارد و...

 يعني نه ماهيت هنر و هنر مندي براي ما مشخص شده و نه چارچوبي براي کارهاي هنري وجود دارد.

 گلکوهی نعیمی؛ روزنامه نگار: درجامعه ی که گام های لرزان خویش را با داشتن افرادی که هنوز به شهروند تبدیل نشده اند واز داشتن یک زندگی نیمه ایده آل با قحطی عوامل آسایشی محروم اند بسوی نظام سرمایه داری برمی دارد وبه همه چیز از دریچه ی سود وزیان نگریسته می شود وضع هنر آشفته خواهد بود، بخصوص اینکه آن جامعه "افغانستان" باشد که در بستر آن هزاران فاکتور منافی با رشد وپیشرفت هنر وجود دارد. پدیده های تهدید کننده ی هنر همچون خشونت در قالب تبارگرایی، ایل پرستی وخشم های خانوادگی، جنگ، تروریزم، مواد مخدر و... مانع از چشم انداز خوب رشد ، پیشرفت وتسعه ی هنر می گردد .

محمود جعفری شاعر وپژوهشگر:

دوچیز مهم است، نخستین مسئله شناخت هنر است . درافغانستان هنوز از هنر شناخت درست وجود ندارد، حتا مقام های دولتی واشخاص تحصیل کرده نسبت به هنر آگاهی لازم را ندارند وحقیقت هنر را درک نکرده اند ومردم عوام نیز ازجایگاه وارزش هنر درجامعه درک درست ندارند در مجموع می توان گفت مشکل اساسی درعدم شناخت جامعه از هنر ودرک نادرست از این موضوع است. مسئله دوم این است که اگرشناخت اندکی هم وجود دارد  این شناخت نیز ناقص است، هنر به معنای ابزار و وسیله ی ابتذال آمیز وگمراه کننده به مردم معرفی شده است وباعث انحراف افگاردینی ارزیابی می شود . بیشتر افراد جامعه نیز به این باور اند که هنرباعث گمراهی افراد جامعه می گردد .

به نظر من برای نهادینه کردن هنر درجامعه درگام نخست باید درک وشناخت خود را از هنر تعریف کنیم واین برداشت را به جامعه برسانیم که واقعیت وحقیقت هنر چیست؟ تا وقتی که ما حقیقت هنر را درک نکنیم نمی توانیم تحلیل درست از هنر داشته باشیم .

بحث دوم مرحله عمل است که   دراین بخش عملا کاری انجام نشده،  حکومت و مردم دراین راستا گام های مثبت برنداشته، اوضاع سیاسی وبحران های اجتماعی نیز با عث شد ه که سطح دید مردم نسبت به هنرپایین بیاید ودرچنین شرایطی فرصت اندیشدن به هنراز مردم گرفته می شود که به هنر به عنوان هنر فکر کند . راهکار عملی این است که ارگان های دولتی و کسانی که به جایگاه هنر وفرهنگ تکیه زده اند، برای توسعه ونهادینه کردن هنر از ابزار های مختلف کار گیرند .

بحث دیگر این است که متاسفانه درجامعه ی ما، رسالت هنری وجود ندارد ، پیام وهدف هنر در اصلاح وبهبود جامعه کمتر درنظر گرفته می شود، هنرمندان ما تعهد واخلاق هنری  ورسالتی را که در ذات هنر نهفته است فراموش نمودند واز این مسئله بیشتر استفاده تجاری صورت می گیرد هنر را به خاطر هنر ارزش وبها نمی دهند که این نگرش را نمی توان در ضعیف شدن رسالت وپیام هنر نادیده گرفت .

محمد رضا هویدا؛ دانشجوی جامعه شناسی،

هنر را وسیله ی بیان مفاهیمی می داند که با ابزار معمول قابل نمایش و انتقال نیست وهنر عمق اندیشه ی هنر مند را انعکاس می دهد . او بطور نمونه تندیس های بودای بامیان ومجسمه ی ابوالهول و... را از شاهکارهای ماندگار مجسمه سازان در تاریخ باستان خواند ه می گوید یک هنر مند با خلق اثرش برای تمام زمان ها سخن می گوید وپیامش را می رساند؛ اما او اوضاع وشرایط جاری برای رشد وتسعه هنر در افغانستان  را مناسب نمی داند .

او با انتقاد از ضعف نهاد های فرهنگی می گوید که دولت نمی تواند هنر را بسازد؛ اما می تواند زمینه ی رشد وتوسعه ی هنر را هموار سازد. به باور وی، نهاد های دولتی وغیر دولتی به دلیل عدم شناخت درست از هنر  وضعف دانش و وابستگی شان به جریان ها و جناح های در گیر سیاست ارزشهای هنری را ازبین برده اند وبه مسلک شان وفادار نمانده و هنر را به ابتذال می کشانند
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 11:59  توسط کاظم حمیدی رسا  |