قرن 21 قرن سادیسم وشیوع سرطان خشونت
............................................................................................................
دلتنگي هايم را چگونه بازگو کنم
دردي که برشانه هايم سنگيني مي کند
استخوان هايم رامي شکند
روحم را مي فشارد
ازکدام درد شکوه کنم
ازبشر قرن 21
که درجغرافيايي خشونت بزرگ شده است
انساني که زبان خشونت را به خوبي مي فهمد
وخدا باوري را کشتن هم نوع خود مي پندارد
قرني که دين دست مايه فرومايگان قرار گرفته
وانسان ابزاري براي انفجار!
قرن 21
قرن ساديسم
و
گسترش موج برتری طلبی
حال
چهارده قرن پس ازتو
قطارانسانيت به بن بست رسيده
بن بستي دهشت بار
تضاد، تصادم وانفجار
انسان ازمفهوم ديرينش
که همدلي وهمپذيري است، چهارده قرن فاصله گرفته است
اما اي عصاره عدالت!
حضورت فراموش ناشدني است
چهارده قرن پيش
توعدالت را مفهوم تازه داده بودي
توقرباني عدالت شدي
تادرخت عدالت به استواري انديشه ي بلند تو
سايه گسترباشد
اما امروز
زمام داران ديکتاتورمنش عدالت را قرباني
هوس هاي اهريمني شان نمودند
انسان درانديشه ي تو کرامت داشت
سياه وسفيد
شرقي وغربي
جوهريک ماده بود
وتوميوه هاي عدالت اجتماعي را
چونان نور آفتاب به شاه وگدا دادي
درخت عدالت ، چونان چترگسترده دراقليم حاکميت تو
نماد مشارکت همگاني به شمارمي رفت
درانديشه تو!
قدرت مسووليت آوربود
زمام دارخادم بود نه خاين
عدالت مفهوم آب داشت
تشنگان ازاين چشمه سار
سيراب مي شدند.
بالادست وپايين دست
چونان دوخط موازي ازمنبع قدرت
بهره داشتند
حکومت؛ واژه ي روشني بود
که همه درپرتوآن خود را مي ديدند
خطوط زندگي، روشن بود
کسي منحرف نمي شد
انسان ازانفجارچيزي نمي دانست
ازدين استفاده ابزاري نمي شد
نهيليست درانديشه انساني تو جايي نداشت
دزدان قدرت
برد گان زر وزور ازدست برد به کرامت انسان
ناتوان بودند
و...اما
وقتي کرامت انسان شکسته مي شود
و
طلاي وجود رنگ تقلب مي گيرد
چه بايد کرد؟
انساني که نه آسماني شد
ونه درزمين جاي براي خودباقي گذاشت
امروز
عدالت ، مفهوم ديگري دارد
قدرت به عدالت نيز دست برد زده است
جوهر اين واژه را دزديده است
امروزدرعصر سيمان وآهن
عصر انرژي هسته ي
عصرآدمک هاي روباتي؟
ريختن خون انسان
به زمام داران
نشاط مي بخشد
درعصر
نظام مشارکتي
دموکراسي ، توزيع قدرت و...؟
برده داري نوين حکايتي است
درد ناک!
تبارگرايان کوته بين
زخم شلاق فرعون
وتيغ گيوتين را هرروزتازه مي کنند
دردستگاه حاکم
انديشه تباري و عصبيت نوين
دخيل بسته است
من ازکدام درد
ازکدام بي عدالتي شکوه کنم
اينجا سرزمين خشونت
وزادگاه آپارتايد است
زباني براي گفتن
گوشي براي شنيدن
چشمي براي ديدن
اشکي براي گريستن
قلبي براي تپيدن
وحنجره يي براي فرياد عدالت انساني
حضورندارد
دراقليم خشونت، همه چيز رنگ باخته است
آري
درقرن 21
انتشارويروس عصبيت
بيماری قدرت
شيوع خشونت!
وجوخه هاي مرگ
خبرناخوشايندي است
که درقلب آسيا
سونامي خاموش را رهبرمي کند
سونامي جنگ، انتحار، قحطي و...
