لیلا در هلمند می میرد یا در قندهار!
.......................................................................
هشت ؛ عددی که تکرار می شود
بر زبان ها و منتشر می گردد
در برگ های روزنامه ها
جهان آکنده می شود از حس غریبی که
مادر تاریخ را به سوگ نشاند
هشت؛ عددی که آبستن می شود
سالی یک بار
در تلاقی گاه سنت ومدرنیته
وحجم سنگین واژه های سترون شده
می ریزد
بردامن زنانی که در برزخ پامیر و هندوکش
شب ها بستر مردان قبیله را گرم نگهمیدارند
8 عددی است که دو شیزه گان جنوب
درهلمند و قند هار هر روز می شمارند
و بر طبل دموکراسی می کوبند
که صدای دهل از دور خوش است
***
بانو!
تاریخ، هشت ... نه ،
که هشتاد قرن رنج کشیده است
امروز فریاد بی گناهی ات را
به خاطر دارد
دختری که در جزیره تاریکی زنده بگور می شد
زنی که به گناه ناکرده می سوخت
و به متاع ناچیز فروخته می شد
بانویی که با پسوند مدرنیته
در زیستگاه قرن بیست
هستی اش به تاراج می رود
و دوشیزه گانی که درتقابل با سنت
برصورت شان" اسید" تعصب پاشیده می شوند
چه کسی می داند
که لیلا در هلمند می میرد
یا در قند هار!
نرینه گان فیودال قبیله
لیلا را با زمین معامله می کنند یا با تریاک؟
هفت یا هشت
چه تفاوت دارد؟
مردان شیک پوش قرن بیست
هنوز آتش تمامیت خواهی در وجود شان شعله می کشند
و شعور شان در گرو شهوت نفرت انگیزی است که
هراز گاهی بر تن بی جان دو شیزه یی
رسوب می کند.
و اما هشت مارچ!
نفرینی است برتازیانه تبعیض
تا دختران زمین درجهان عاری از خشونت
آرزو های شان را به رقص آورند
و پای بکوبند بر گور مافیای جنسی
که با متاع فیمینسم بازار جهان را به ابتذال کشانده اند
***
بانویی آفتاب!
هشت مارچ را به مو هایت سنجاق نزن
چوتی هایت را بازکن
بنگال و سمرقند زیستگاه توست
قندهار و هلمند، شرق و غرب
به رقص گیسوان تو می رقصند
رنج تو رنج انسان است
مشت هایت راگره کن
تا بشکند سکوت کشنده تبعیض
تا باز شود حنجره های بسته
تا پرو بال گشاید فرشته عدالت
بانو!
هشت مارچ راهی است
که باید رفت
رزمگاهی است
که باید رزمید
تا تاخته شود
بر آنانی که به نام فراورده های قدسی
سنت پوسیده جاهلیت را نشخوار می کنند
و بیدار باشی باشد بر نرینه گانی که
سرمست تجارت سکس اند
و در بازار های دبی ونیویارک
شراب ویسکی وناپلئون می نوشند
تا هشت مارچ
فراموش شان شود.
