تبليغاتX
نبشته های بی نشان

نبشته های بی نشان

سیاست، اجتماع،ادبیات وهنر

چیزی نمانده چشم و دلم مبتذل شود

 

گپی با شاعر« هبوط در پیاده رو» 

...............................................................................................

پیشخوان:

او را براي نخستين بار در نشست هاي نقد و بررسي ادبيات در موسسه ي فرهنگي در دري (مشهد) ديده بودم، جوان متين، جدي و گاهي هم بي قرار به نظر مي رسيد، غزلها و دوبيتي هاي دلنشين مي گفت؛ اما از آن زمان تا کنون درست شش سال مي گذرد در اين سالها هرازگاهي شعرهاي زيبايش را در فصلنامه ي خط سوم مي خواندم.

 دغدغه هاي فکري گرفتاري هاي روزمره نامش را از خاطرم پاک کرده بود؛ تلفن زنگ مي زند گوشي را برمي دارم، صدايش آشنا است با خنده مي گويد (مرا شناختي؟) از لحن صدايش مي شناسم، مي گويد باميان هستم و تا چند روز ديگر کابل خواهم آمد. منتظر مي مانم؛ تا روز ملاقات فرا مي رسد، فرصت را غنيمت شمرده با وي به گفتگو مي نيشينم .

 در نخستين پرسش از وي مي خواهم که از خودش بگويد و اينکه دست آورد سالهاي مهاجرتش درايران  چه بوده است؟

غلام رضا ابراهيمي هستم، در سال 1358 در يکي از روستاهاي اطراف مشهد(نادريه) متولد شدم در رشته ي جامعه شناسي در دانشگاه فردوسي مشهد تحصيل نمودم و ليسانس جامعه شناسي دارم.

از سال 79 به صورت جدي به شعر روي آوردم. در آغاز كاربا انجمن ادبي شاعران جوان افغان همکاري داشتم، اين انجمن به مديريت استاد سيد حسين فاطمي اداره مي شد، و من يکي از اعضاي فعال اين انجمن بودم؛ اما پس از مدت زماني انجمن ادبي جوانان منحل شد.

مجموعه ي شعر من زير نام "هبوط در پياده رو" در سال 1386 از سوي موسسه ي نشراتي عرفان چاپ شده است، اين مجموعه قالب هاي قالب هاي غزل، رباعي و دوبيتي و چند شعر سپيد را دربر مي گيرد، در ضمن مجموعه مقاله هايي نيز در زمينه ي نقد ادبي و مقوله هاي ديگر در فصل نامه ي خط سوم از من به چاپ رسيده است.

 به کدام قالب شعر مي گويید؟

 من بيشتر در قالب غزل، دوبيتي و رباعي يعني بيشتر در قالب کلاسيک شعر گفتم؛ اما گاه گداري به سراغ شعر سپيد هم رفتم،ولي در کل مرا با هويت شعر کلاسيک مي شناسند، کتاب من نيز در قالب غزل، رباعي و دوبيتي است.

در دوبيتي هاي تان از شاعران کلاسيک چه اندازه الهام گرفته ايد؟ و با کدام قالب، شعر را به تجربه گرفتيد؟

 به آثارشاعران بزرگي چون خيام و باباطاهر در قالب هاي دوبيتي و رباعي علاقه دارم. شعر هاي من نيز با دوبيتي و رباعي آغاز شد، البته اين هم بخاطر رابطه و انسي بود که به  شعرهاي باباطاهر داشتم و بعدها در قالب غزل و مثنوي نيز کشيده شد. البته رباعي و دوبيتي هايي را که من گفتم بيشتر متاثر از حال و هواي شعري ايران است، شعرهاي من متاثر از همان فضاي شعر مهاجرت و شعر جوان ايران است، و دوبيتي يکي از قالب هايي است که بيشتر مورد توجه من است.

آثار ادبي شما چقدر از فضاي افغانستان تاثيرپذرفته؛ با توجه به اين که شما دغدغه ي بومي و وطني داريد؟

بيشتر آثارم عاشقانه ها است، مضوع شعرهاي من نيز محتواي عاشقانه دارد، دليل اين عدم تاثيرپذيري را مي توانم اينگونه برشمارم که من از فضاي افغانستان دور بودم و بيشتر متاثر از فضاي فرهنگي ايران بودم؛ اما بهرحال بازهم همان هويت افغاني و حس افغانستاني بودن به سراغم آمده؛ اما اين را به صراحت مي توانم بگويم که محتواي بيشتر شعر من را عاشقانه ها تشکيل مي دهد. نمي توانم بگويم که شعرهاي من شناسه هاي افغانستاني بودن را دارد؛ اما مي توانم بگويم که اين شعرها حال و هواي مهاجرت را با خود دارد.

با سياست چه رابطه يي داريد؟

با سياست هيچ رابطه يي ندارم و هيچگاه تلاش نکردم که شعر سياسي بگويم، به باور من شعر سياسي شعري است که تاريخ مصرف دارد و نمي شود روي آن حساب کرد.

رشته ي شما جامعه شناسي است و شما در اين رشته تحصيل کرديد، شعرهاي شما چه اندازه متاثر از بينش و ديدگاه جامعه شناسانه است؟ اصولا جامعه شناسي با شعر چه پيوندي دارد؟

جامعه شناسي يک رشته ي علمي است، و به صورت مستقيم در شعر من تاثير نداشته؛ اما در نگاه من به زندگي تاثير داشته در نوشته هاي ادبي و نقدهايي که نوشتم تاثيرگذار بوده؛ ولي در شعر زياد تاثير نگذاشته.

در نوع نگاه تا چه؟

بلي در نوع نگاه من به زندگي اجتماعي و برخوردهاي اجتماعي بدون شک تاثيرگذاشته ولي در کل مي توانم بگويم که جامعه شناسي تاثير چشم گيري در روحيات من نداشته، تاثير اوليه و اساسي را شعر در زندگي من گذاشته. شخصيت من بيشتر شاعرانه است؛ تا جامعه شنا سانه. به هر حال مطالعاتي که در رابطه با جامعه شناسي داشتم در نوع نگاه من به زندگي، روابط اجتماعي نقش داشته.

غلام رضا ابراهيمي را چگونه يافتيد و چه ويژگي هاي شخصيتي دارد؟

اين گفته معروف است که خود را بايد در آيينه ي ديگران ديد و تصوري که من از اين شناخت در آيينه ي ديگران داشتم اين بوده که غلام رضا ابراهيمي، شخصيت حساس، تا حدودي منزوي و شايد هم يک مقدار آدم ديرجوش باشد و توانايي اين را ندارد که به راحتي با کسي دوست شود.

پس شايد به همين دليل است که تا کنون تنها زندگي مي کنيد و کسي شريک زندگي تان نشده؟

(با خنده) کم کم داريد وارد زندگي شخصي مي شويد! نه اين موضوع ربطي به زندگي مشترک ندارد، ازدواج يک قرارداد اجتماعي است، من تا کنون به اين موضوع فکر نکردم و شايد هم دل و جاغورش را ندارم، نگاه من به اين قضيه بيشتر نگاه جامعه شناسانه است.

 اگر با اين تقسيم بندي موافق باشيد، از ديد شما شعر بيشتر جنبه ي کوششي دارد يا جوششي؟

البته من آدم کم کاري بودم، شعر زياد گفتم، در مورد خودم بايد بگويم شعري نداشته ام و نگفته ام که کوششي باشد برخي شعرها وجود دارد که از هر دو جهت مايه هايي دارد، شايد اين تقسيم بندي درست هم نباشد؛ اما کوشش عين جوشش است. زياد با اين تقسيم بندي موافق نيستم، چيزي که مهم است شعر در حالت کلي اش به چه سمت و جهتي کشيده مي شود، جوششي و کوششي بودنش زياد براي من مهم نيست.

شما خود در فضا و حال و هواي دنياي مهاجرت کلان شديد، و در حوزه ي ادبي ايران تجربه هاي شعري تان شکل گرفت، فکر مي کنيد اين کاروان کوچک مهاجران فرهنگي در حوزه ي ادبي و زباني ايران چه اندازه روي شعر و پديده هاي ادبي افغانستان و در کليت زبان فارسي تاثيرگذار بوده؟

شايد اين تلقي از ديد خيلي ها، نگاه خود خواهانه باشد؛ اما من به شخصه به اين باورم که شعر مهاجرت شعري است که با معيارها، شناسه ها و نمادها و اصول شعر جاري فارسي نزديک تر است و به همين خاطر مي خواهم بگويم که اصالتش  بيشتر است. اين موضوع را با توجه به جريان شعري افغانستان که بيشتر در آثار جوانان ديده مي شود مطرح مي کنم. برخي از اشعار را وقتي مي خوانم حس مي کنم که بيشتر متاثر از فضا و شناسه هايي است که در حوزه ي ادبي ايران به آن پرداخته شده است، يعني در اين شعرها تجربه ي عيني شاعر کمتر ديده مي شود. مخاطب من بيشتر شاعران جوان هستند شاعران جواني که در داخل افغانستان رشد نمودند به اين نتيجه رسيده اند که معيارها و اصول زيبايي شناسي يي که شعر معاصر فارسي به آن رسيده اصالت دارد. و اين شاعران جوان ناخودآگاه به سمت آن کشيده مي شوند.

 اينها  به نحوي متاثر از شعرهايي اند که در ايران سروده مي شوند، جهت شعر را به سمتي برده اند که وقتي اثر يک شاعر جوان افغانستاني را در داخل کشور مي خواني حس مي کني که اين شعر متاثر از فضاي ماوراي مرزهاي غربي افغانستان است. در اين شعرها کمتر تجربه ي بومي و افغانستاني ديده مي شود؛ اما شعر جوانان مهاجر رنگ و بوي وتجربه شعر مهاجرت را دارد. شعر مهاجرت بسياري وقت ها به لحاظ تجربه هاي شعري قدرتمند تر از شعرهايي است که در داخل افغانستان سروده شده است. شعرهايي که در داخل کشور جريان دارد بيشتر کپي از شعرهايي است که در ايران سروده مي شود و تجربه ي برون مرزي دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 12:0  توسط کاظم حمیدی رسا  |