تبليغاتX
نبشته های بی نشان

نبشته های بی نشان

سیاست، اجتماع،ادبیات وهنر

روجهانی کودک درجغرافیایی بی رحم

 

 

 

آری، این جا کابل است

پایتخت کودکان افغانستان

وروز جهانی کودک!؟

 

 

 

کودک بی آشیان!

گریه هایت  را به خاطر دارم

روزهای بی تابی

شب های پریشانی

تابستان گرم

زمستان سرد

ودست های که برای به دست آوردن لقمه یی نانی می خشکند

چشمهای که به دوردست ها خیره مانده اند

وبا نگاه های مضطرب  گام های عابران را درسنگ فرش خیابان می شمارند

کودک گرسنه ی عصر!

دیرروز نگاه معصومانه ات رابه گلوله بستند وامروزغم گرسنگی، خوشی های کودکانه ات را از تو گرفته است

کودک من!

وقتی پدرت برای آخرین بار تورا دیده بود درخواب ناز بودی

تونمی دانستی که پدرت برنمی گردد

تونمی دانستی مادرت از غصه پیر می شود

تونمی دانستی که برادران وخواهرانت« درعصربرده داری نوین» به فروش می رسند

تو نمی دانستی که با گرسنگی وحجم آوارگی چطور مبارزه کنی

تو نمی دانستی که مهربانی چه لذتی دارد

وچه کسی آن را ازتومی گیرد

تونمی دانستی که با کودکان دنیا تفاوت داری

کودکانی که با هم بازی می کنند

دست پدر ومادرشان را گرفته پارک می روند

می خندند

وشکم های شان هرگز

گرسنه نمی مانند

کودکانی که شیرو وعسل می نوشند

وقلک های شان پر دالرهای  اشرافی است

مادران شان لالایی می خوانند

کودکانی که با افسانه های( هرکول و خدایان اسطوره یی...) به خواب می روند

کودک معصوم!

به چه جرم تورا شکنجه می کنند

به چه جرم ازتوکارمی کشند

به چه جرم چراغ دانش ودانایی از توگرفته می شود

توتاوان جنایت کی را پس می دهی؟

توقربانی سیاست ددمنشانه یی کدام گروه شده یی؟

جانیانی که هنوزعطش شان از نوشیدن خون تو فروکش نکرده اند

جانیانی که  پدرومادرت را ازتو گرفته اند

ودنیایی کودکی ات را خراب کردند

کودک بی پناه!

دیروز تفنگداران اهریمنی آشیانه ات را خراب کردند

امروزکاغذ وقلمت راآتش می زنند

و فردابا سرنوشتت معامله خواهندکرد

آری، توباکودکان دنیا تفاوت داری!

کودکان دنیا خواب شان پرموسیقی ورنگ دنیایی شان آبی آبی است

کودکانی که درجزیره خوشبختی

سبد خاطره های شان را

با آوازگنجشگ های وحشی پرمی کنند

کودکانی که تخت خواب دارند

وچراغ مطالعه

کودکانی که شاید اندوه تو را نداشته باشند

کودک آواره یی من!

کودکان دنیا آشیانه دارند

وجای برای تفریح

  فکرنمی کنند که بی هویت اند

وآنان

هیچ گاه درخیابان نمی خوابند

آنان نمی دانند که چگونه از کارتون خانه می سازی

کودکان دنیا اگر می دانستند

که هم نوع شان در این جغرافیایی بی رحم

چه می کشند

شادی های شان را با تو قسمت می کردند

وشاید به یاد گرسنگی ات یک وعده غذا نمی خوردند

کودکان دنیا چه می دانند

که دوستان شان در افغانستان

عروسک ندارند

کودکان دنیا چه می دانند

که افغانستان جای برای بازی نیست

افغانستان سرزمین بی عاطفه یی است

که حتا به کودکان معصوم رحم نمی شود

 

کودک امروز نوید فردا !

می دانی روزجهانی توست

امروز صدای تودرکوچه های شهر

دره ها وقله های بلند پامیروهندکش

پیچیده است

صدایی که غم نان را مویه می کند

نفس سوخته یی که  بار سنگین بزرگ سالان را به دوش می کشد

وتو برای فرار از مرگ فریاد می کشی:

های مردم ! من از جنس شمایم

کودکی خسته وآزرده

کودک کوچک این خانه

چه کسی دست مرا می گیرد

چه کسی مرا از گردنه ی فقر می رهاند

های مردم منم ساجق فروش شهر

منم نان آورخانه

منم کودک یتیم

چه کسی دست مرا می گیرد

های مردم من از جنس شمایم

اگردلتان سخت وسیمانی شده

در دل من هنوز رگ عاطفه زنده است

های مردم چه کسی دست مرا می گیرد

آری! این جا کابل است

و

روزجهانی کودک

کودکانی که فریاد شان شنیده نمی شوند

این جا کابل است

با

کودکانی دست فروش

کودکانی که صورت های شان را سرما ی زمستان و

گرمای تابستان پوسانده است

کودکانی که سالهاست دست سخاوتمندی را ندیده اند

تا لحظه یی احساس آرامش کنند

کودکانی که اسیر باند های مافیایی اند

کودکانی که نمی توانند بلند گریه کنند

نمی توانند بازی کنند

و...

کودکانی گرسنه یی که

چشم به آینده اندوه بار دوخته اند.

آری این جا کابل است

پایتخت کودکان افغانستان

و  روز 

جهانی کودک                                                                                                                              

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 9:44  توسط کاظم حمیدی رسا  |