تبليغاتX
نبشته های بی نشان

نبشته های بی نشان

سیاست، اجتماع،ادبیات وهنر

سياست خندي درافغانستان

تاريخ نگاران، مفسران و معبران چنين نوشته اند که سال هاي سال در سرزمين آه و فغانستان، آشوب به پا بود، خون ها ريخته مي شد و جنگ ها و جدال هاي بي شمار، ساکنان اين مملکت را فشار همي داد. ريش سفيدان همي گفتند که آخرالزمان است . مردم گناه مي کنند، نماز نمي خوانند، قهر و غضب خداوند گار نازل شده است. فال بينان و ستاره شناسان تلاش مي کردند تا علت هاي وقوع اين همه مصيبت را در آسمان رصد کنند. باري ستاره شناسي گفته بود: عنقريب کشور با تحول بزرگي روبه رو مي شود و واقعه ي عجيبي در آسمان رخ مي دهد که برساکنان زمين بي تاثير نخواهد بود. مردم در شهرها زودتر از سخنان ستاره شناس، آگاه شدند. همين که آفتاب پشت کوه ها صورت گردش را پنهان مي کرد، شهرها در تاريکي فرو مي رفت، سکوت همه جا را پر مي کرد. مردم چشم به آسمان مي دوختند تا ستاره هاي شان را ببينند، هرازگاهي ستاره يي از آسمان کنده مي شد و ستون روشن از خود به جا مي ماند. پير مردها که تجربه ي زياد داشتند مي گفتند که گشت و گذار شياطين در آسمان ها زياد شده اند، حافظان عرش با تيرهاي آتشين شياطين را مي زنند، خبر ستاره شناس زبان به زبان در تمام ساحات دورافتاده ي مملكت پخش شد. مردم هراسناک شب ها چشم به آسمان مي دوختند تا اين اتفاق مهم را مشاهده كنند . شبي از شب هاکه در آسمان هيچ ابري ديده نمي شد و قرص ماه در آسمان کامل شده بود مردم به اين منظره ي زيبا تماشا مي کردند و آن شب در شهرها و دهکده ها کس چراغ روشن نکردند چون نورماه به قدري روشن بود که پيرمردها و قصه خوان ها کتاب هاي شان را در شعاع نورماه به راحتي مي توانستند بخوانند. کودکان فکر مي کردند که خدا، در پهناي آسمان قرص نان بزرگي را آويزان نموده است و هراز گاهي دهان شان با ديدن قرص ماه پر از آب مي شدند و روده هاي شان به صدا مي آمدند – زنان آرزو مي کردند که قرص ماه هميشه کامل بماند. هنوز پلک ها را خواب گرم نکرده بود که کم کم لکه هاي سياه اطراف ماه را فرا گرفت، زن ها ترسيده بودند پيرمردها مي گفتند که دعا کنيد، اژدها مي خواهد ماه را ببلعد و اطفال و کودکان را نگذاريد که به ماه نگاه کنند. سياهي کامل و کامل تر مي شد و قرص ماه را در خود فرو مي برد. شب که تا چند لحظه پيش با نور نقره فام ماه روشن شده بود حال تاريک شده است. زن ها براي رهايي ماه از پنجه ي اژدها دعا مي کردند، ريش سفيدان و بزرگان به دعا و نيايش مشغول شدند.

بعد از چند دقيقه لکه هاي سياه از روي قرص ماه کنار رفت و ماه نورافشاني خود را از سر گرفت، مردم خوشحال شدند که در اثر دعاهاي شان اژده ها ماه را نبلعيده است. آن شب تا صبح مردم نخوابيدند و در مورد پيامد اين واقعه ي عجيب گفت و گو کردند. غيب دانان و ستاره شناسان در شرح ماه گرفتگي گفته بودند که در مملکت پادشاه گردشي مي شود، آشوب و بلا کاهش مي يابد، به جاي ظلم،عدالت و قانون مداري حاکم مي شود. مردم نذرها به گردن گرفته بودند تا پادشاه گردشي بدون خون ريزي به سرانجام برسد.

ديري نگذشت كه آشوب و بلوا در جنوب مملکت شدت گرفت، مرداني از دره هاي پر پيچ و خم ارزگان و دشت هاي هلمند خروج کردند و پرچم هاي سفيدي را بر افراشتند. کرامات و فضايل زياد در مورد رهبران اين گروه بر سرزبان ها افتاد. مردم خروج اين گروه ها را به فال نيک گرفتند و فکر مي کردند که آنان نيروهاي غيبي هستندکه براي نجات مردم آمده اند و جلادان و ظالمان را سر مي برند و عدل الهي را در زمين خدا پياده مي کنند؛ اما اين خواب بسيار زود گذر بود؛ با طغيان طالبان در مملکت خون هاي زياد ريخته شد و قهر و غضب خدا از سرگرفته شد. مردم از زندگي نااميد شده بودند، کودکان شب ها قرص ماه را نان مي ديدند. روزگار مردم روز به روز وخيم تر شده مي رفت. بعد از سال هاي زياد، مردم دوباره به ستاره شناسان و فال بينان روي آوردند و در مورد سرنوشت آينده ي مملکت شان دست به دامن طالع بينان مي زدند، طالع بيني که هم فال مي گرفت و هم از امورات غيبي براي مردم خبر مي داد و بين مردم شهرت عام داشت دراسطرلاب ديده بود که دستي از طرف غرب مي آيد و افغانستان را نجات مي دهد و به زودي روزگار مردم بهبود مي يابد.

 بعضي مي گفتند اين دست ازکعبه ظاهر مي شود و گلوي ظالمان را مي فشارد و براي مردم آرامش و صلح ارزاني مي دارد. ملاها مي گفتند آخر الزمان است، آشوب و بلوا زياد مي شود. علايم قيامت است. مردم بايد ذکر بگويند و دعا کنند که دنيا قيامت مي شود.

مردم شب ها خواب هاي پريشان مي ديدند، کودکان در خواب مي ترسيدند، يکي از ريش سفيدان گفته بودکه به چشم خود ديده است که توپ هاي غيبي در آسمان شليک شده است و در شهرها و دهکده هايي که گروه طالبان موقعيت دارد فرود آمده است. مردم به اين باور رسيده بودند که طالبان ناحق اند؛ چون توپ هاي غيبي بر مواضع آنان شليک شده است. طالبان هر روز شهرها و دهکده هاي زيادي از دست مي دادند و خبر سقوط طالبان چون بمبي در ميان مردم انفجار کرد، همه خوشحال شده بودند که عذاب خدا از سر شان کم شده است. با رفتن طالبان مردم، راديوهاي شان را روشن نمودند و بعد از سال ها صداي موسيقي مي شنيدند.

پيرمردها از راديوهاي شان شنيده بودند که قرار است در افغانستان پادشاه انتخاب شود و حاکم به خواست مردم تعيين مي شود خبري خوشايندي بود، همه شادمان شده بودند و به درگاه خداوندگار پيشاني برخاک مي ساييدند كه با آمدن حاكم حاکم عادل، آرامش، صلح و رفاه نصيب شان شود و براي يک بار هم که شده شکم بچه هاي شان از نان خشک سيرمي شوند. ستاره شناسان و فال بينان گفته بودند که اگر در آسمان کدام تحول رخ ندهد ستاره ي پادشاه نيک و طالع وي آفتابي است؛ اما اگر در آسمان باد مخالف بوزد طبيعت پادشاه نيز تغيير مي کند و ممکن است وضع مملکت به آشوب کشيده شود و ظلم و بي عدالتي طغيان کند.

راويان شيرين گفتار و ناقلان شكر سخن چنين نگاشته اند كه پادشاه سال هاي سال بر مردم حكومت كرد؛ اما هر چه زمان مي گذشت وضعيت بد و بدتر شده مي رفت و آشوب و خون ريزي خواب راحت را از مردم گرفته بود.

مشاوران و وزيران ارشد پادشاه، چنين مشوره داده بودند كه اگر شاه مردم را گرسنه نگهدارند حكومت كردن بر آنان آسان مي گردد، اما اگر شكم اين مردم گرسنه سير شود؛ آنان عليه شاه خروج مي كنند و نظام را برهم مي زنند؛ شاه به درستي به نصيحت عالمانه ي ناصحان و مشاوران عمل نمود.

گرسنگي، قحطي و گراني چنان بر مردم سلطه انداخت كه فرزندان شان را به ليلام گذاشتند؛ تا از گرسنگي شاهد مرگ جگرگوشه هاي شان نباشند. رعيت پيشاني را بر خاك مي ساييدند و به دربار خداوندگارشان ناله ها و زاري ها  همي نمودند كه اي كاش زمان به عقب برمي گشت و شاه عادل نگون بخت مي شد؛ گويند چند سالي به اين شيوه گذشت، فعان مردم بلند شد مردم دنيا از شرق عالم تا غرب دينار ودالر به افغانستان وعده دادند، به گونه يي كه مردم فكر مي كردند خورجين شان پر از دالر مي شود؛ اما وضع بهتر نشد و گرسنگي مردم بيشتر شد.

قبله ي عالم شاه افغانستان كه با كلاه قره قول و چپن افغاني شناخته مي شد؛ همه روزه در سفرهاي خارجي مصروف بود. امور مملكت داري را كسان ديگري در قصر شاهي پيش مي برد. كاخ نشينان چنان سرمست قدرت بودند و رعيت را از ياد برده بودند؛ حتا نمي دانستند كه در بيرون از ارگ شاهي چه مي گذرد؟


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت 16:46  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

كتاب؛ واژه ي نا آشنا درجغرافياي جنگ

بزرگترین ویژه گی انسان شناخت ازجهان ماحول است. انسان وقتی به کمال می رسد که درک ودانش درست از زیستن درجهان طبیعت به دست آورد. بدون شناخت، انسان نابینا است و حضور خودش را درجهان گم می کند. موجودی که بخش زیادی از شیوه ها وروش های زندگی را باید بیاموزد. به صورت تکوینی شاید دانش انسان بسیار ناچیزباشد اگر انسان از طریق آموزش و عادت به آموختن براطلاعاتش نیفزایدبسیار مشکل است که به صورت تصادفی به پدیده ی دست یابد.

دانش واطلاعات، اساس بينش وتفكر انساني را مي سازد، انسان زماني مي تواند فكركند، زماني مي تواند تصميم  درست اتخاذ كند كه اطلاعاتش از جهان پيرامون وفلسفه ي وجودي اش منطقي باشد. انسان متناسب با شناخت ودانش خود رشد مي كند وسنگ بناي زندگي انساني را مي گذارد.كشور هاي توسعه يافته كه امروز نماد توسعه دربخش هاي مختلف به شمارمي رود زماني به توسعه دست يافتند كه برميزان مطالعات شان افزودند وتازه هاي جديد را با مطالعه ودقت نظر كشف نمودند.

 براي توليد انديشه وخلق پديده هاي نوين، مطالعه وترويج فرهنگ كتاب خواني يك امر ضروري است. پژوهش بينادي وترويج فرهنگ مطالعه جهان بيني انسان را پالايش مي دهد وانسان را با مباني حقوقي اش آشنا مي سازد.

تجربه نشان داده است که مطالعه ي سودمند وعادت به خواندن ونویشتن ضرورت به پشت کار وممارست دارد؛ تا مهارت های لازم برای یادگیری وشیوه های مطالعاتی در نظر گرفته نشود درک مسایل مهم و کسب دانش ناممکن به نظر می رسد.

بنا بر این در دنیای امروز کسب دانش و ترویج فرهنگ مطالعه وپژوهش در زمینه های مختلف از از اولویت های مهم کشور های توسعه یافته ودر حال توسعه به شمار می رود. طرح های کلان اقتصادی, توسعه ی تکنالوژی وفناوری های جدید و تولید اندیشه وتفکر نوین مبنایش مطالعات و پژوهش است . دنیای غرب اگر شاخص های بلند اقتصاد، سیاست، اجتماع وفرهنگ را امروز در دست دارد دلیلش این است که با تلا ش مداوم در کتابخانه ها و لابراتوار ها فرصت های طلایی شان را صرف مطالعات نمودند و نتیجه ی کوشش وتراوش فکری شان خلق پدیده های است که امروز شاهدش هستیم.

فرهنگ كتاب خواني درافغانستان

افغانستان کشوری است که تازه از بستر خاک وخاکستر برخاسته و شهروندان این کشور حداقل درسه دهه ی اخیر با دود وباروت ، صدای مهیب انفجار وبمب عادت نموده اند. کتاب برای بسیاری از شهروندان واژه ی نا اشنای است ومطالعه سخن غریب ترازآن. این کشور نظر به گذشته ی تاریخی وشکوه فرهنگی اش امروز دچار فقر فرهنگی و کمبود کتاب وکتابخانه است. درشهر های بزرگ بسیاری از کتابخانه ها وکتاب های نفیسی که از گذشته های دور باقی مانده بود درآتش دود شد  وامروز کمتر می توان به نسخه های باقی مانده ی آن دست یافت. برخی از کتاب ها که به خاطر مصون ماندن از آتش جنگ وتهاجم ملیشه های جنگ سالار در جا های مختلف توسط برخی از افراد مسوول درزیر خاک پنهان شده بود پس از ختم جنگ یا نابود شده است ویا به دلیل فرسایش خاک وتغییرات محیطی در دست رس نیست.

درشش سال اخیر نیز نهاد های فرهنگی ودولتی دربخش فرهنگی سرمایه گزاری  نکرده اند. وزارت فرهنگ تنها نهاد دولتی است که درک درست از نیازهای فرهنگی وآموزشی کشور ندارد. بازتاب اندیشه وتولید کتاب در داخل کشور به صفر می رسد. نویسندگان وفرهنگیانی که در افغانستان شمارشان اندک اند به دلیل وضع بد امنیتی واقتصادی مجبوربه ترک وطن واختیار زندگی درخارج از کشور شدند.

 فرار مغزها از افغانستان وعدم سرمایه گزاری برای ساخت کتابخانه ها وحمایت از نویسندگان  وضعیت فرهنگی را در کشور بهبود نه بخشید.

شرایط فرهنگی دراین کشور پس از جنگ های فرقه ی تغییر چشم گیر نکرده است.درحال حاضر به جز در چند شهر بزرگ  که شماری محدودی از کتابخانه ها به صورت شخصی  توسط  برخی از انتشارات خصوصی  فعال شده است  از کارکرد نهادهای دولتی  به ویژه وزارت اطلاعات وفرهنگ, برای اعمار کتابخانه وتوزیع ونشر کتاب در ولایت های  دور افتاده( که از هرلحاظ فقیراند وهمیشه دچار فقر فرهنگی بودند) خبری نیست. البته باید خاطر نشان کرد  که مراکز خصوصی  نشر وتوزیع کتاب بیشترجنبه ی تجارتی دارد ودراین مراکز جنبه ي فرهنگی ومطالعاتی کتاب کمتر درنظر گرفته می شود .

نظر به این مشکلات وموانع موجود نمی توان به صورت درست از مطالعه و اهمیت پژوهش دراین کشور سخن گفت. در گام نخست باید زمینه  وبستر مطالعه ؛ به منظورجلب توجه مردم به کتاب وکتابخانه فراهم گردد؛ تا دراین بستر، مردم به مطالعه تشویق شوند. ترویج شیوه های کتاب خوانی بدون تبلیغات وسیع وسرمایه گزاری نهاد های دولتی در نشر وتوزیع کتاب مشکل به نظر می رسد.

دسترسی به اطلاعات ؟

درعصر طلایی اطلاعات، افغانستان تنها کشوری  است که با محدودیت اطلاعات علمي و پژوهشي مواجه است. امروز دردیگر کشورها دغدغه ی دست رسی به معلومات ویافته های جدید وجود ندارد وكمترين نگرانی درقسمت دست یابی به اطلاعات مشاهده نمي گردد . كتاب خانه هاي مجهز، سيستم انترنت ، نشر وتوزيع كتاب وتبليغات گسترده ، براي ترويج فرهنگ كتاب خواني، از مسووليت هاي مهم دولت هاي شان به شمار مي رود. طرح  مطالعات سودمند و ميتود هاي مطالعاتي ازدوره هاي ابتدايي درمكتب ها ومراكز آموزشي تطبيق مي گردد؛ تا   كودكان ونسل جوان به شيوه ي سيستيماتيك با كتاب وكتاب خواني عادت كنند.

  مهمترین نگرانی کشورهای درحال توسعه ، حفظ هویت فرهنگی ارزش ها وباور های اعتقادی شان است؛ که چگونه با انبوه اطلاعات برخورد کنند و چه موقفی را در برابرهجوم فراورده های نوین علمی وتحقیقی اختیار کنند ؛ تا بتوانند درعین درک وتحلیل یافته های جدید استفاده ی بهینه را درراستای پیشرفت فكري وغنای فرهنگی شان به عمل آورند.

اما افغانستان باگذشته ي كهن تاريخي، در انزوای فرهنگي قرار دارد، كتابهاي كه از زبان هاي مختلف دركشورهاي منطقه ترجمه مي شود در كتاب خانه هاي خصوصي وبرخي از كتاب خانه هاي دولتي نگهداري  مي گردد. بيشتر اين كتاب ها از كشورهاي همسايه يا ساير كشور هاي جهان به افغانستان وارد شده است. اين منابع با وجود كه شمارشان بسيار اندك اند ممكن است پاسخ گوي بخشي از پرسش هاي مراجعه كنندگان باشد ؛ اما مشكل عمده اين است كه مردم افغانستان همگونه كه مصرف كننده ي اقلام  وكالاهاي وارداتي ديگر كشور ها اند. دربخش فرهنگي ويافته هاي جديد فكري وآموزشي نيز صرف مصرف كننده اند وبرخي از تيوري هاي را كه از اين كتاب ها بدست مياورند، در بسياري موارد ممكن است با شرايط افغانستان و نگرش هاي فرهنگي واجمتاعي در كشور مطابقت نكند.

شرايط اجتماعي درافغانستان بسيار متفاوت با ديگر كشور ها است. عدم حمايت دولت ازنويسندگان ودانش پژوهان بومي، براي انجام تحقيقات ونشر كتاب  هاي علمي آموزشي ، نهادهاي آموزشي ومسوولان كتاب خانه هارا واداربه اين امر نموده است كه با پرداخت هزينه هاي هنگفت از خارج كشور كتاب و محصولات فرهنگي وارد نمايند.

خلافكري وپيامدهاي تنش زا

بومي نشدن ارزش هاي فرهنگي وآموزشي ، گسست هاي عميقي را در بخش انديشه وفرهنگ به وجود آورد . ذهنيت ها وبينش هاي قبيله يي، قرباني هاي زيادي دركشور به جا گذاشت. برخورد هاي تبعيض آميز، معرفي نشدن فرهنگ گفت وگو وتحمل پذيري، به عنوان روشهاي پذيرفته شده ي زندگي مسالمت آميز، سبب نقض حقوق بشر وزير سووال رفتن كرامت انساني درافغانستان شد.

. فقر فرهنگی , خلا فکری و معنوی جا نیافتادن کتاب به حیث تنها منبع غنای علمی وفرهنگی، زمینه ساز بحران ها وویرانی های تاسفبار در کشور گردید. ذهنیت های عاری از ارزشهای علمی وباورهای انسانی در طول بیش از سه دهه ی اخیر بر عمق درد ورنج مردم افزود.

 شهروندان کشور به دلیل عدم دست رسي به كتاب، از مطالعه وروش های سودمند کتاب خوانی فاصله گرفتند . درحال حاضر بخش زياد مردم درافغانستان از حقو ق انساني،اجمتاعي وسياسي شان آگاهي  ندارند وبه دليل اين نا آشناي وفقراطلاعاتي نمي توانند دربرابر افراد زور مندي كه حقوق شان را پامال مي كنند از خود دفاع كنند. ترويج فرهنگ كتاب خواني ودست رسي به اطلاعات سودمند دركاهش خشونت، نقض حقوق بشر و نهادينه شدن ارزشهاي انساني وفرهنگي نقش برجسته دارد. دركشورهاي كه ميزان مراجعه ي مردم به كتاب خانه ها ومنابع علمي زياد اند، شاخص جرايم انساني و تعدي برحقوق افراد بسيار به ندرت اتفاق مي افتد.در صورت بروز وقايح ضد انساني آسيب ديدگان، براي دفاع از حقوق شان به مراجع ونهاد هاي قانون گذار مرجعه مي كنند؛ اما اين نگرش به دلايل مختلف  در افغانستان تاكنون به وجو نيامده است .؟

 انتظار مي رود كه نهاد هاي فرهنگي به ويژه وزارت اطلاعات فرهنگ، با استفاده از منابع مالي و امكانات  دولتي يي كه دراختيار دارد . در گسترش كتاب خانه ها ، چاپ ونشر كتاب هاي سودمند ممد واقع شود وزمينه را براي دانشمندان، نويسندگان وفرهنگيان مساعد سازد  ؛ تا با استفاده از منابع علمي وتحقيقاتي به  توليد انديشه و خلق آثار ماندگار همت گمارند وگسست هاي فرهنگي واطلاعاتي را به حد اقل برسانند.

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 15:13  توسط کاظم حمیدی رسا  |