تبليغاتX
نبشته های بی نشان

نبشته های بی نشان

سیاست، اجتماع،ادبیات وهنر

پیرکهن سال به دیدن زال فرسوده ی زمان می رود

( نگرشی برساختارنمادين قصه ي عمو نوروز)

اشاره:

قصه هاي افسانه اي از گذشته هاي كهن، درباور مردم جايگاه خودرا حفظ نموده است،بسياري از باورها ي عاميانه ، مفهوم چند بعدي دارد وبه حيث نماد خوبي وبدي درباورمردم مطرح شده است. هر سال با شروع سال نو،قصه آمدن "عمونوروز" به سر زبان ها تكرار مي شود وعقيده مردم راجع به اين قصه كهن شنيدني است.دراين مختصر به شرح ساختار نمادين عمونوروز پرداخته مي شود ومشابهت هاي "عمو نوروز" با "بابا نويل" اروپايي مورد تحليل قرار مي گيرد:

از رسم و رواج مردم در گذشته هاي دور مدارک تاريخي در دست نيست؛ شايد در گذشته ها مردم باورهاي خاصي به نوروز داشتند؛ ولي قصه هاي مربوط به نوروز در گذر زمان از بين رفته و امروز کسي که بخواهد ريشه هاي فرهنگي نوروز را بررسي کند دشوار است که به گذشته ي راز آلود نوروز به صورت معقول پي ببرد.

«برخي از مردم شناسان دليل اين خلا را خويش انگاري قصه هاي عاميانه مي دانند و بر اين باوراند که وجه سمبوليک و کارکرد اخلاقي، اجتماعي اين قصه ها، اغلب به آن ها صورت بي زمان و بي مکان بخشيده است».(1)

البته اين ويژگي در فرهنگ عاميانه بسيار زياد به چشم مي خورد، اکثر قصه هاي عاميانه و روايت هايي که از زبان مردم باقي مانده اند، زمان و مکان مشخصي ندارند. بنابراين باورهاي فلکلوريک مردم صرف مي تواند به حيث يک نماد مورد تحليل قرار گيرد؛ اما از جنبه تحليل عقلاني برخوردار نيست.

تنها نمونه موجود از قصه هاي عاميانه در مورد نوروز (عمو نوروز و ننه سرما) است. که اين قصه به رغم ظاهر ساده و بي پيرايه از ساختار نمادين برخوردار است. مير جلال الدين کزازي يکي از مردم شناسان ايراني، در توضيح ساختار نمادين افسانه (عمو نوروز) مي گويد: «بر پايه نشانه ها و ويژگي هايي مي توان بر آن بود که اين افسانه پيشينه اي بسيار کهن دارد. پيکره افسانه را بسياري از ايرانيان (خراسان قديم) مي شناسند. در شب فرجامين سال که نوروز آن همراه است با آغاز نوروز و سال نو، پير کهنساني که بابا نوروز خوانده مي شود به ديدار زالي فرتوت و زمان فرسود مي رود که گاهي او را "ننه سرما" ناميده اند و به گونه اي بانوي بابا نوروز شمرده مي شود. ننه سرما در درازاي سال تنها در اين شب است که بخت آن را مي يابدکه در کنار شوي خودباشد. او تنها يک بار در درازاي سال و در واپسين شب، شوي خويش را مي بيند و پذيراي او مي شود. پس از آن شب، بابا نوروز ننه سرما را وامي نهد و به راه خود مي رود، تا در سال آينده ديگر بار به سراغ زال سرما بيايد. (2)

در ادب رسمي و کهن فارسي نيز نشانه هايي از نوروز بازتاب نيافته، جز اين که در بسياري از اشعار شاعران ادب فارسي نوروز وصف شده؛ اما در مورد هنجارهاي فرهنگي اشاره اي نرفته است. تنها چهره نوروزيي که در ادب پارسي راه يافته به گفته کزازي، ميرنوروزي است، آن هم شايد به پاس اين بيت حافظ:

سخن در پرده مي گويم چوگل از پرده بيرون شو

که بيش از پنج روزي نيست حکم مير نوروزي


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 11:14  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

ترمينولوژي يا عصبيت زباني؟

 

وزارت اطلاعات وفرهنگ كه نماد و پاسدار ارزش ها ي فرهنگي و زباني در كشور به شمار مي رود، در اين اواخر هراز گاهي طرح هاي جديد و تعجب برانگيزش را به منظور ويرايش و پيرايش يكي از زبان هاي رسمي كشور به  مرحله ي اجرا مي گذارد؟!

وزير اطلاعات و فرهنگ براي تغييرنام ها درگام نخست ازتغييرتابلوي( لوحه ) وزارتش شروع نمود؛ تغيير نام جاده ها، مكان ها و آخرين اقدام فارسي زدايي اين وزارت تغيير نام نگارستان ملي بود كه به گالري ملي، مسما گرديد.

به نظرمي رسد كه وزير فرهنگ به اين موضوع بسنده نكرده وتلاش مي كند كه تا پايان دوران وزارتش ، چندگانگي وتنوع زباني را دركشور، به كلي از بين ببرد؛ تا شهروندان افغانستان بعد ازاين به يك زبان باور مند شوند و زبان مادري شان را به فراموشي بسپارند.

اين وزارت دريك اقدام غيرمنتظره با ارسال نامه يي رسمي به رياست راديو وتلويزيون بلخ؛ بصيربابي گزارش گر محلي اين تلويزيون را به جرم استفاده از زبان مادري اش ازكار بركنار نمود ورييس تلويزيون ملي بلخ را ملزم به پرداخت جريمه ي نقدي كرد. دراين نامه آمده است كه اين افراد به دليل استفاده ازواژه هاي( فارسي اصيل) خلاف اصول فرهنگي مجرم شناخته شده اند.

زبان مادري بصير بابي، فارسي است ودر گزارش خود به جاي "پوهنتون" دانشگاه و به جاي پوهنزي" دانشكده"  وبه جاي محصل كه يك واژه ي عربي است " دانشجو" را به كار برده است. اين واژه ها از اصطلاحات اصيل زبان فارسي است و نخستين خاستگاه شان نيز سرزمين افغانستان به شمار مي رود.

مسوولان وزارت اطلاعات و فرهنگ گفته اندكه وي با به كار بردن اين اصطلاحات، زبان بيگانه را ترويج و توسعه مي دهد؟

مهم ترين پرسش اين است كه اگر اين واژه ها بيگانه است پس زبان فارسي كه بيش از 90 درصد شهروندان افغاني با آن تكلم مي كنند نيز بيگانه است؟ قانون اساسي ، به تمام زبان هاي رسمي كشور احترام مي گذارد و به ويژه زبان هاي فارسي  و پشتو را به حيث زبان هاي ملي كشور ارج نهاده است.  جداي از اين مساله، زبان وسيله ي افهام وتفهيم است. هر انساني مي تواند با زبان مادري خود صحبت كند، هيچ قانون وهيچ كسي نمي تواند اين حق را از كسي بگيرد ويا درصدد محدود كردنش برآيد. اين اقدام وزارت فرهنگ خلاف قانون واصول شناخته شده ي آزادي هاي فردي و اجتماعي است.

وزيراطلاعات وفرهنگ زيرنام ترمينولوژي تلاش مي كند؛ تا واژه هاي كليدي زبان فارسي را از اداره ها ي دولتي و غير دولتي حذف كند. وي نه تنها به اين امر اكتفا ننموده ؛ بلكه مي خواهد با اعمال فشار، آزادي هاي فردي شهروندان افغان را محدود كند.

در هر صورت اين عملكرد وزارت اطلاعات و فرهنگ از جهتي نگران كننده است، البته دراين شكي نيست كه با زور نمي شود اصطلاحات كليدي و اصيل زبان فارسي را زير نام ترمينولوژي نابود كرد؛ چون اگر اين كارممكن مي بود امروز نامي از مولانا، سنايي، ابوعلي سينا، عنصري، ناصر خسرو و... دراين كشور گرفته نمي شد .واژه هاي برين زبان پارسي ، با انديشه وآثار اين خداوند گاران انديشه و قلم پيوند ناگسستني دارد؛ اما جاي نگراني اين جاست كه ادامه ي اين روند به وحدت وهمدلي صدمه مي زند و همبستگي ملي مردم بلا ديده ي افغانستان را دچار آفت مي سازد. وزارت فرهنگ به حيث يك نهاد ملي ، مطابق قانون اساسي كشور ملزم است كه براي توسعه وغنا مند شدن تمام زبان هاي رايج در كشور تلاش كند؛ تا اين تنوع زباني در كشور از بين نرود.

وزير فرهنگ پس از اين اقدام، عده يي از طرفدارانش را تشويق نمود تا با راه انداختن تظاهرات و سردادن شعار هاي تند عليه شخصيت هاي حقيقي وحقوقي، واژه هاي اصيل زبان فارسي را زير سوال ببرند واز طرح وزير فرهنگ مبني برطرح فارسي زدايي حمايت نمايند. از سوي ديگر اين تظاهرات با هيچ يك از معيار هاي فرهنگي مطابقت نداشت. فحش ودشنام و شعارهاي تند و عقده گشايي هاي  احساسي هيچ گاه در همزيستي زباني و فرهنگي كمك نكرده است.

.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه هفتم اسفند 1386ساعت 12:10  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

دوزخ تبعيد

 

اشاره : این نبشته مربوط به یک سال پیش است از لای کاغذ پاره ها  یافتم  و دراین صفحه گذاشتم نمی دانم شاید خیلی کهنه وقدیمی باشد) 

 

خانه ی من پاي سپيدار بلندي بود

كه درسايه اش مي زيستم

از" سونامي" چيزي نمي دانستم

بحران واژه ي نا آشنا در قاموس زندگي من بود

شب ها خيال ماه وروزها گرمي خورشيد

به من زندگي مي داد

 به تدريج ابر تيره ي " نافرماني"

شعاع ماه را كمرنگ كرد

ودست سخاوت خورشيد شكست

قحط سال عاطفه، شيوع يافت

و انسان قرباني ميوه ي ممنوعه شد

خاك لاله خيز شوره زار گشت

بجاي دانه ها ي باران " ساچمه" و"باروت" باريد

 ريشه هاي سپيدارمن با آتش جنون سوخت

 

و

برگ های سپیدار من را

توفان حوادث با خود برد

برگ های سپیدار من

دوزخ تبعید را

در لندن، نیویورک، تهران، اسلام آباد

و ... تجربه می کند

شکوفه های سپیدار من

در امواج اقیانوس ها

ناپدید شدند

"لیلا"يي سپیدار من

در اقیانوس هند

    به نشانه ي اعتراض

تن به آب زد و برنگشت

بغض شکوفه های درخت مرا

کشتی ها و قایق ها

در دریای سیاه با خود می برد

شکوفه های سپیدار من

پدر (اتوکراسی) را

به جرم بخشیدن" جوخه های مرگ"

نفرین می کند

سپیدار زخمی من

انتظار بهار را می کشد

تا به یادبود

هزاران برگ توفان زده اش

سبد، سبد گل بادام

نثار کند

سپیدار زخمی من

با نابودی" جوخه هاي مرگ"

شكوفه مي كند

سپیدار من موسیقی آب را

دوست دارد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 11:32  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

روز های دلتنگی

دراین روز هاحس غریبی در دلم جوانه می زند.

تشویش عجیبی دارم

پریشانی چون سایه مرا دنبال می کند

امید به زندگی

امید به آینده را به تدریج از دست می دهم

فکر می کنم به آخر خط زندگی رسیدم

"بن بست"  و"پایان " هستی هرلحظه به ذهنم برجسته می شود

نمی دانم با مرگ وزندگی چقدر فاصله دارم؟

شاید این روان پریشی با روان ناخود آگاهم پیوند داشته باشد.

شاید حساسیت بیش از حد با عث بوجود آمدن این باور ها شده است

اما برخی از دوستانم می گویند: زندگی ادامه دارد... واین راه را نقطه ی پایانی نیست.

باید به همه چیز خوش بین بود
وبرای هیچ کسی نباید تاسف خورد."

ولی من فکر می کنم این رنج را پایانی جز مرگ نیست 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم اسفند 1386ساعت 15:1  توسط کاظم حمیدی رسا  |