تبليغاتX
نبشته های بی نشان

نبشته های بی نشان

سیاست، اجتماع،ادبیات وهنر

(هرکس اگر کار نکند، مادرش زن باشد)

نام کتاب: آب و دانه

 نويسنده: خالد نويسا

 ناشر: انجمن قلم افغانستان

صفحه آرايي: ذبيح الله رامين، ژکفر حسيني

تيراژ: 1000 نسخه

چاپ زمستان 1385

محل چاپ: کابل

 آب و دانه رماني است از خالد نويسا که با قطع جيبي در 137 صفحه از سوي بنگاه انتشارات ميوند چاپ شده است. خالد نويسا در رمان آب و دانه تلاش نموده است که دردهاي اجتماعي مردم را به تصوير بکشد. آب و دانه از زاويه ديد سوم شخص روايت شده است. مکان داستان دهکده يي است در قريه سياه خارک، از توابع ولايت دايکندي.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 10:31  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

چرا سکتور خصوصي توسعه نمي يابد؟

اشاره: روز دوشنبه 14 جوزا 1386، کنفرانسي زير عنوان "فراهم سازي فضاي مناسب" به منظور سهم گيري موثر سکتور خصوصي در توسعه اقتصادي و بازسازي افغانستان در کابل داير شد؛ اين کنفرانس به ميزباني حکومت افغانستان، شبکه انکشافي آغاخان و به اشتراک بانک جهاني، برنامه انکشافي ملل متحد به مدت دو روز ادامه يافت. در اين کنفرانس راهکارها و طرح هايي مناسب، به منظور برجسته سازي نقش سکتور خصوصي در بازسازي و رشد اقتصاد کشور، از سوي شرکت کننده گان پيشنهاد گرديد. پيرامون نتايج احتمالي و ميزان تاثيرگذاري اين کنفرانس در روند توسعه سکتور خصوصي، مشکلات و موانع پيش رو، نکات چند درخور توجه است که تقديم مي شود.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 10:29  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

ترمينولوژي دادستان کل!

( گل نيست، ماه نيست، دل ماست پارسي )

 در آغاز چنين به نظر مي رسيد که مبارزات عبدالجبار ثابت دادستان کل، عليه فساد و جرايم برگرفته از بينش انساني و مسلکي وي است. من شخصاً وقتي که جديت آقاي ثابت را، در اظهار نظرهايش مي ديدم، به آينده مملکت و حاکميت قانون اميد وار مي شدم؛ اما اين خوش بيني ديري نپاييد که رفتار آقاي ثابت تغيير کرد،رفتار شتاب زده وعقده مندانه ی وی،مشروعيت جهادش را عليه فساد زير سئوال برد واين واقعيت تلخ را آشکار ساخت که آقای ثابت از تريبون داد ستان کل بهره بردار ی شخصی وزبانی می کند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم خرداد 1386ساعت 9:47  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

همه شب ديده بر مهتاب دارم

(پس از 20 سال سکوت، دمبوره مي زنم)

اشاره: دمبوره نام يکي از آلات موسيقي عاميانه است که در مناطق مرکزي افغانستان از شهرت خاصي برخوردار است اين وسيله موسيقي را هنرمندان و آوازخوانان محلي به شکل ساده از چوب و چند تار نايلوني مي سازند دمبوره از ساختار ساده برخوردار است؛ اما هنرمندان و علاقه مندان دمبوره از خود سبک ها و شيوه هاي مشخصي را در نواختن دارند. وقتي صداي دمبوره با دوبيتي عاميانه محلي مي آميزد، شور و جذبه وصف ناشدني در رگ هاي شنونده مي دود. ساده گي، رواني و در عين حال مفاهيم بلند عرفاني و هستي شناسي، در واژه واژه يي دوبيتي های عاميانه همراه با ساز دمبوره و صداي شيرين آواز خوانان محلي، روحت را نوازش مي دهد.

1- روز جمعه است، هواي کابل دم کرده و گردآلود به نظر مي رسد، فکر مي کنم که ستوني از خاکستر و خاک بر فراز شهر چمبر زده است. حال و حوصله زياد ندارم، براي فرار از اين هواي نفس گير، بر بال زرين پرنده خيال مي نشينم و تصور مي کنم که در کوه پايه ها و در دامنه هاي سرسبز بابا و پامير  قدم می زنم.

با صداي زنگ تلفن، ديوار خيالاتم شکست ، صدا، آشنا بود، دوستي به من مي گفت، که بيا ساعتي چند در بزم موسيقي محلي شرکت می کنيم و در ضمن با يکي از هنرمندان محلي آشنا مي شوي. من بدون هيچ ملاحظه يي به جمع شان اضافه شدم و صداي نواختن دمبوره با اين دو بيتي ها طنين افکن شد:

چه سازم چارة درد دل خويش

به که گويم خدايا مشکل خويش

+++

خوش آن ساعت که با صد ناز و تمکين

نشينم در برت با بزم سيمين

سرم بالاي زانويت گذارم

کنم بازي به آن زلفين مشکين

+++

دل زارم ندارد طاقت سنگ

ندارد طاقت افسون و نيرنگ

مسوزانش به عشق ماه و رويت

مکن راه وفا را در دلم تنگ

اين دوبيتي ها وقتي با آهنگ دمبوره گره مي خورد، پرده جان را مي نوازد و شنونده را تا دوردست ها با خود مي برد.

2- نوازنده خون گرم دمبوره با متانت و تواضع، خودش را معرفي مي کند، معلوم مي شود که وي از ولايت باميان است. اين هنرمند محلي معروف به سيد رحمت الله شکيب است که در سال 1302 در قريه چي جين ورس از توابع ولايت باميان هستي را به تماشا نشست. وي همزمان با آغاز تحصيلات ابتدايي، در کنار درس مکتب به نواختن دمبوره روي آورد، با تشويق دوستان و هم صنفي هايش سبک ها و روش هاي منحصر به فردش را در نواختن دمبوره به نمايش گذاشت.

شکيب در زمان حاکميت ظاهرشاه به کابل آمد، و در راديوي ملي افغانستان به اجراي برنامه و نواختن دمبوره پرداخت. وي بيش از 5 برنامه را در آرشيف راديوي ملي افغانستان ثبت نمود. اين هنرمند محلي مي گويد در پرورش هنرموسيقي اش استاداني چون ، سيد محمد علي، سيد علي و ... نقش داشتند.

وي از سبک هاي تگاوغاري، محمد علم شاهي و دلبرومای، نام مي برد که در ولسوالي ورس ولايت باميان علاقه منداني زياد دارد. سبک هاي سحر انگيز دمبوره، در بين مردم مناطق مرکزي رواج دارند و مردم با شنيدن آهنگ، ريتم و زيروبمي صدا، سبک ها را از هم تشخيص مي دهند.

استاد شکيب از ذهنيت بدبينانه مردم و عدم توجه حکومت ها به هنرش گلايه دارد که به گفته خودش در اثر تحولات و رويدادهاي ناخوشايند 20 سال خاموشي اختيار مي کند و در اين فاصله غم و رنجش را به تنهايي تحمل مي کند. وي پس از 20 سال سکوت، دوباره دمبوره اش را از پستوي خانه برون آورده گردوخاک دمبوره اش را پاک مي کند و تارهاي آله موسيقي اش را محکم مي بندد، به اميدي که حکومت منتخب به خصوص وزارت اطلاعات و فرهنگ، براي رشد و باروري موسيقي محلي و تشويق هنرمندان فلکلوريک، چهره گشايند، زمينه، امکانات و سهولت هايي را براي حمايت از اين ميراث هاي ماندگار فراهم کنند.

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم خرداد 1386ساعت 9:56  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

رسانه هادر افغانستان

سال1252خورشيدي را مي توان سال تولد رسانه هاي چا پي در افغانستان ناميد. روز نامه شمس النهار نخستين روزنامه ي بود كه در آسمان ‍ژور ناليزم افغانستان  در خشيد وصداي آزادي بيان را بلند نمود، در ست  55 سال پس از انتشار اين روزنامه، راديو كابل به حيث پيشگام ترين رسانه ي شنيداري آغاز به فعاليت نمود ودر عرصه ي رشد فرهنگ شفاي مردم تلاش فراوان نمود. به همين تر تيب در واپسين روز هاي حكومت داوود خان در سال 1357 براي اولين بار  مدرن ترين رسانه ي ديداري "تلويزيون"به افغانستان آمد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم خرداد 1386ساعت 10:18  توسط کاظم حمیدی رسا  |