تبليغاتX
نبشته های بی نشان

نبشته های بی نشان

سیاست، اجتماع،ادبیات وهنر

قصر دارالامان؛ لکه ی ننگی برچهره یی کابل

 

  سوگ نبشته یی بر عملکرد قصر نیشینان فرهنگ پرور!)

قصر دارالامان، که در جنوب کابل موقعیت دارد زمانی از شهرت خاص بر خور دار بود، جاده های منتهی به قصر سر پوشیده از درخت های زیبای پشخانه یی بود و قصر درمیان درختان سر به فلک کشیده  ونهر های جاری آب، جلوه و جلال وصف ناشدنی داشت.

در جریان سال های جنگ، این ساختمان چهار گوشه واره یی که به صورت مستطیل با مهندسی یی خاص طراحی شده بود. تخریب گردید و خشت های سنگی، کاشی ها ، کلکینچه ها در وازه ها و... توسط زور مندان به یغما برده شد.

امروز نه از درختان پشه خانه یی خبری است و نه از شکوه و جلال این قصر جادویی! تنها چیزی که به چشم می خورد اسکلت نیمه ویران آن است که چونان ؛  استخوان در هم شکسته ی پرنده یی آهنینی سر بر بستر مرگ نهاده و بر سکوت کاخ نشینان بی فرهنگ نفرین می فرستد.

پس از بوجود آمدن تحولات جدید انتظار می رفت که وزارت اطلاعات و فرهنگ مسوولیت حفظ  و نگهداری این قصر تاریخی را به عهده گیرد؛ اما برخلاف تصور از زمانی که  نیروهای خارجی  پس از راندن طالبان امنیت کابل را عهده دار شدند، ساحه ی دارالامان را نیز قرنطینه نمودند و این محل را تبدیل به ساحه یی نظامی شد، زمانی که آنان در این ساحه مسوولیت داشتند افغان ها اجازه ی  ورود به قصر را نداشتند؛ اما پس از آن که  امینت کابل به نیروهای داخلی واگذار شد، در این ساحه اردوی ملی مستقر شدند.

متاسفانه وزارت اطلاعات و فرهنگ، که مسوولیت حفظ و مراقبت بناهای تاریخی را به عهده دارد از کنار این بنای تاریخی با بی توجهی خاص گذشته و کمترین کوششی را برای ترمیم و بازسازی این قصر انجام نداده است.

 این بنای تاریخی به حالت خود رها شده است و از فضای وسیع آن هیچ استفاده یی  صورت نمی گیرد، درحالی که وزارت اطلاعات و فرهنگ از کمبود جا برای نگهداری، آثار تاریخی شکایت دارد و از طرفی ساختمان این وزارت که در مرکز شهر قرار دارد نیز مکان مناسب برای یک نهاد فرهنگی دولتی تلقی نمی شود.

 شایسته بود که مسوولان خردمند و فرهنگ دوست !  با ترمیم این بنای تاریخی، زمینه  انتقال موزیم ملی( یا یکی از بخش های اداره ی فرهنگی دولتی ) را در این ساحه مساعد می ساخت و از تخریب و نابودی این بنای زیبا و با شکوه جلو گیری می کرد ، با غرص نهال های پشخانه ی و نگهداری از این درخت ها، شهرت از دست رفته ی دارالامان را دو باره بدست میاورد، آثار و بقایایی جنگ را از چهره قصر پاک می کرد؛ تا شهروندان کشور با دیدن دارالامان غمگین و افسرده نمی شدند و از دیدن شکوه این بنای تاریخی لذت می بردند؛ اما بدرستی معلوم نیست که چه کسی به این آرزو ی مردم  پاسخ مثبت خواهد گفت و کدام چوکی نشین پاک باخته و نجیب زاده ، برای باز سازی و باز گرداندن چهره یی اصلی قصر دست از آستین همت بالا خواهد کشید؟

به اساس اطلاعات دانشنامه ویکی پیدا، قصر دارالامان از بناهای تاریخی افغانستان است. این ساختمان به فاصله هشت کیلومتر به ‌طرف جنوب غرب شهر کابل در حوزه  ی چهاردهی که قبلاً افشارتپه نام داشت، درزمان امان‌الله خان ساخته شده است. در زمان ساخت این قصر، مناسبات حسنه ی سیاسی بین دولت افغانستان و آلمان ایجاد شد و در امور شهرسازی و تعمیرات ۲۲ تن از مهندسان دولت آلمان سهم گرفته بودند که از جمله ساخت قصر دارالامان درسال ۱۳۰۴ ه ق تحت نظر مهندس والتر هارتن آلمانی آغاز و درسال ۱۳۰۶ تکمیل گردید و قصر مذکور به داخل تقریباً ۱۵۰ اتاق کوچک وبزرگ اعمار شده و تمام دستگاه دولتی دوره ی امانی از آن استفاده می‌ گردند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 14:26  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

لیلا در هلمند می میرد یا در قندهار!

به بها نه هشت مارچ

.......................................................................

 هشت ؛ عددی  که تکرار می شود

بر زبان ها و منتشر می گردد

 در برگ های روزنامه ها

جهان آکنده می شود از حس غریبی که

مادر تاریخ را به سوگ نشاند

هشت؛ عددی که آبستن می شود

سالی یک بار

در تلاقی گاه سنت ومدرنیته

وحجم سنگین واژه های سترون شده

 می ریزد

بردامن زنانی که در برزخ پامیر و هندوکش

شب ها بستر مردان قبیله را گرم نگهمیدارند

8 عددی است که دو شیزه گان جنوب

درهلمند و قند هار  هر روز می شمارند

و بر طبل دموکراسی می کوبند

که صدای دهل از دور خوش است

***

بانو!

تاریخ، هشت ... نه ،

که هشتاد قرن رنج کشیده است

امروز فریاد بی گناهی ات را

به خاطر دارد

دختری که در جزیره تاریکی زنده بگور می شد

زنی که به گناه ناکرده می سوخت

و به متاع ناچیز فروخته می شد

بانویی که با پسوند مدرنیته

در زیستگاه قرن بیست

هستی اش به تاراج می رود

و دوشیزه گانی که درتقابل با سنت

برصورت شان" اسید" تعصب  پاشیده می شوند

چه کسی می داند

که لیلا در هلمند می میرد

یا در قند هار!

نرینه گان فیودال قبیله

لیلا را با زمین معامله می کنند یا با تریاک؟

هفت یا هشت

چه تفاوت دارد؟

  مردان شیک پوش قرن بیست

هنوز آتش تمامیت خواهی در وجود شان شعله می کشند

و شعور شان در گرو شهوت نفرت انگیزی است که

هراز گاهی بر تن بی جان دو شیزه یی

رسوب می کند.

و اما هشت مارچ!

نفرینی است برتازیانه تبعیض

تا دختران زمین درجهان عاری از خشونت

آرزو های شان را به رقص آورند

و پای بکوبند بر گور مافیای جنسی

که با متاع فیمینسم بازار جهان را به ابتذال کشانده اند

***

بانویی آفتاب!

هشت مارچ را به مو هایت سنجاق نزن

چوتی هایت را بازکن

بنگال و سمرقند زیستگاه توست

قندهار و هلمند، شرق و غرب

به رقص گیسوان تو می رقصند

رنج تو رنج انسان است

مشت هایت راگره کن

تا بشکند سکوت کشنده  تبعیض

تا باز شود حنجره های بسته

تا پرو بال گشاید فرشته عدالت

بانو!

هشت مارچ راهی است

که باید رفت

رزمگاهی است

که باید رزمید

تا تاخته شود

 بر آنانی که به نام فراورده های قدسی

سنت پوسیده جاهلیت را نشخوار می کنند

و بیدار باشی باشد بر نرینه گانی که

سرمست تجارت سکس اند

و در بازار های دبی ونیویارک

شراب ویسکی وناپلئون می نوشند

تا هشت مارچ 

 فراموش شان شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 14:10  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

روز جهانی دانشجو

ا

 

(خواست مشروع و قانونی دانشجویان دانشگاه کابل)

 از روز جهانی دانشجو در افغانستان با خشونت و عقده گشایی گرامی داشت به  عمل آمد، حلقه های  تبارگرا و به خاطر اهداف سیاسی وعصبیت زبانی یی که دارند، برای شان گران تمام می شود که پارسی گویان نجیب به زبان مادری شان صحبت کنند، این حلقه های تبار گرا از دیر باز است که به نبرد زبانی دامن می زنند و بدون برد وباری شناخت ریشه های کهن زبان فارسی دری برنفی واژه های اصیل زبان فارسی تا کید می ورزند.

 در این تردیدی نیست که آنان با این نبرد ما جرا جویانه عملا قانون اساسی کشور را  نقض می کنند و این تلاش نا فرجام شان نتیجه ی جز تنش آفرینی  و گسترش شکاف های زبانی و تباری ندارد؛ اما پارسی گویان با برد و باری و شکیبایی و درک عمیق از مسایل جاری کشور هیچگاه نمی خواهند در این هیاهو، به هویت زبان فارسی دری و زبان پشتو توهین شود ، دانشجویانی که زبان مادری شان فارسی است با احترام به زبان های رایج در کشور به تمام زبان ها ارج می گذارند و به ویژه به اصالت زبان پشتو وزبان فارسی دری تا کید می ورزند و از افرادی که   با زبان فارسی سر ستیز دارند ، می خواهند که دست از این حرکت سیاسی بردارند وبگذارند که فرهنگ و ارزشهای زبانی هر دو زبان در کشور رشد کنند و فرهنگ را با سیاست لجام گسیخته ی نظام حاکم قاطی نکنند.

سیاست های لجام گیسخته و بدون پشتوانه فکری وفرهنگی با عمل کرد تک بعدی به اصالت فرهنگی جامعه آسیب می زند و فرهنگ پر بار ومتنوع کشور را با قیچی عصبیت و حمایت از حلقه های تبار گرا پارچه پارچه می سازد . 

رویداد حمله به دانشجویان و پاره کردن لوحه های که به زبان فارسی در خوابگاه دانشگاه کابل نصب شده  بود توسط پولیس و عناصر که وابستگی  تباری با مسوولان بلند پایه نظام بر سر اقتدار دارد صورت می گیرد واین نظام در حالی شعار دفاع از ارزشهای ملی راسر می دهد  که با این حرکت منفی  عملا قانون اساسی کشور را نقض نموده است، نظر به قانون اساسی حفاظت از زبان های رایج در کشور و  تقویت ورشد زبان ها به عهده ی حکومت  ونهاد های دولتی است، نه راه انداختن نبرد زبانی و  مبارزه با واژه های اصیل زبان فارسی ، زبان گرامی یی که به گواهی  تاریخ خواستگاه پنجهزار ساله دارد و با مردم زندگی می کند، چطور می شود برآن رنگ خارجی زد؟ ما نمی توانیم زبان مولانا، سنایی، بیدل  و...  مفاخر بلند قامت این سرزمین را در این نبرد سیاسی و تباری معامله کنیم، ما با این زبان زندگی می کنیم و با این زبان می میریم، و این وظفیه وجدانی انسانی هر ملت و هرنسلی است که با زبان واندیشه ستیزه جوی نکند و زبان را ارج گذارد ، حفظ زبان فارسی به معنای مبارزه با خرد و ارزشهای کهنی است که جزء هویت و شناسنامه تاریخ این سرزمین شده است .

قانون اساسی کشور، آموزش به زبانی مادری و.. را تضمین نموده است وحال مسوولیت حمایت از قانون و تطبیق این مواد به دوش حکومت است . بسیار شرم آور است که حکومت  به عنوان نهاد مردمی وملی  هم کاسه ی کسانی  می شود که عصبیت تباری وزبانی مانع خرد ورزی شان شده است و در خارج از مدار تبار وزبان خود شان به چیزی دیگری نمی اندیشند .

پس چگونه می توان به این نظام خوش بین بود ، تا به ارزشهای فکری وفرهنگی نحله های ساکن در افغانستان ارج گذارد ؟

اگرلوحه دانشگاه کابل  به هر دو زبان رسمی کشور نبشته نشود ، گره از کار باز نمی گردد و زمینه برای عقده گشایی مخالفان زبان فارسی هموار می گردد .

از طرف دیگر انتظار می رود که قانون آموزش عالی کشور بدون دخالت مسایل زبانی وتباری وسیاسی  به طور منصفانه از پار لمان پاس شود؛ تا فضایی همزیستی تمام زبان های رایج در کشور در زیر چتر قانون بوجود آید .  وسخن آخر اینکه درنبرد این ستیزه جویان ، سرانجام حقانيت زبان کهن سال پارسي بر کژ انديشاني که به هويت نيم بند محلي خويش مي نازند، ثابت شدنی است .

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 10:21  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

جشنواره ادبیات معاصر افغانستان درشهر مزارشریف

 پنجمین دور جشنواره ی ادبیات معاصر افغانستان، در شهر مزار شریف برگزار می شود. ژکفر حسینی؛ مسوول نشرات انجمن قلم وهماهنگ کننده ی این جشنواره می گوید: این جشنواره از سوی انجمن قلم افغانستان به کمک مالی انستیتوت گویته، ( مرکز فرهنگی آلمان) از تاریخ 11- 12 ماه عقرب، در شهر مزارشریف دایر می گردد .

وی با اشاره به چگونگی برگزاری این جشنواره گفت : از سراسر افغانستان و از تمام مناطق شاعران ونویسندگان از زبان های مختلف در این جشنواره دعوت شده اند .

ژکفر حسینی، هدف از برگزاری این جشنواره را تامین ارتباط شاعران ونویسندگان بیان نموده گفت: این جشنواره می کوشد بین نویسنده ها وشاعرانی که از مناطق مختلف میایند ارتباط ایجاد کند وزمینه را برای تبادل نظر وشناخت شاعران از همدیگر و وضع فرهنگی در افغانستان  هموار سازد .

مسوول نشرات انجمن قلم افغانستان گفت: در این جشنواره در کنار برنامه های شعر و داستان ، از شخصیت عملی وادبی استاد وصف باختری نیز تجلیل می گردد وبه همین مناسبت کتابی زیرنام « آن یار سفر کرده» که در 150 صفحه  وبا یک هزار نسخه منتشر شده است در این جشنواره توزیع می گردد . این کتاب در مورد شخصیت علمی  وفرهنگی استاد واصف باختری نبشته شده است .

وی در مورد پیوند این جشنواره با تجلیل از شخصیت استاد واصف با ختری،گفت: زاد گاه استاد با ختری در مزارشریف است  وتجلیل از استاد در زاد گاه خودش احترام و ارج گزاری به شخصیت استاد است .

به گفته ی حسینی در این جشنواره 300 تا 400 نفر حضور خواهند یافت .

این جشنواره همه ساله دریکی از ولایت های کشور برگزار می شود، جشنواره اول و دوم درشهرهرات  ، جشنواره سوم در کابل وجشنواره چهارم در شهر جلال آباد برگزار گردید  ودور پنجم این جشنواره امروز( شنبه) در شهر مزارشریف گشایش می یابد .

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 9:47  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

آغاز نو اندیشه ی نو

 

باسلام!

خبر خوش اینکه نشریه دانشجویی دانشجویان افغانستان  پس از یک سال غیبت  وانزوای رسانه ی دور سوم از نشراتش را آغاز نمود . این نشریه بستری خوبی است برای  انعکاس نظریه های جوانان ودانشجویان . دلایل وانگیزه های نشر دوباره ی اندیشه معاصر را پس از یک وقفه طولانی دراین نبشته بخوانید:

آغاز نو اندیشه ی نو

 گفته اند" بودن، بهتر از نبودن است " نام اندیشه ی معاصر شاید برای بسیاری از شهروندانی که با رسانه های چاپی سروکار دارند آشنا باشد . اما غیبتش پس از دو مر حله حضور در خانواده ی رسانه های چاپی طولانی شد و گردانندگان این نشریه ی آزاد دانشجویی تجربه ی تلخ" نبودن" را لمس کرد ند. جوانانی که جوشش و کوشش زیاد برای طرح اندیشه ها وایده های شان داشتند با سکوت اندیشه ی معاصر ناگزیر شدند؛ تا برای  مدتی دهان به شکوه نگشایند واز چرخ گردون درافغانستان بد نگویند . شاید این پرسش مطرح شود که با حضور بیش از ده ها رسانه ی چاپی ، آغاز به کار دوباره ی اندیشه ی معاصر چه انگیزه یی می تواند داشته باشد  واین جوانانی که دغدغه ی نوشتن دارند، چرا ایده ها ونظریه های شان را به وسیله ی رسانه ها ی فعال  مطرح نمی کنند؟ برای پاسخ به این پرسش ها و دلایل وانگیزه هایی که گرادنندگان آن را وادار به  نشر مجدد این جریده  نمود به نکات چند اشاره می رود:

 

یک

پدیده ی سانسور در رسانه های افغانستان، به یک بیماری  ساری تبدیل شده است، چیزی که بسیاری از رسانه ها از آن رنج می برند؛ اما به دلیل اعمال نفوذ سیاست گزاران و وابستگی مالی رسانه به منابع قدرت ، حفظ استقلال وطرح واقعیت های موجود در این رسانه ها مشکل به نظر می رسد، اگر بخواهی کار کرد نظام یا برخی از نهاد های دولتی وغیردولتی را واقع بینانه نقد بزنی،  اگر بخواهی بسیاری از مسایل را  در این رسانه ها مطرح کنی ، اگر محتوای نبشته، با منافع آنان مغایرت داشته باشد، اصلا نشر نمی گردد واگرنشر هم شود  با هزار اما واگر حذف و سانسور، نبشته  به صورت ناقص در اختیار خواننده قرار می گیرد . 

 در مسیرچنین حرکتی، زبان نویسنده قطع می گردد و دیگر انگیزه یی برای نبشتن و طرح اندیشه باقی نمی ماند، وقتی بستر مناسب، برای  طرح اندیشه ی جوانان وجود نداشته باشد، وقتی فضای آزادی بیان ابر آلود، تیره وکدر می گردد، دیدن خورشید واقعیت از پشت ابرهای تیره چیزی است محال .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 14:21  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

هنر بر تر از گوهر آمد پدید

اما

هنر درافغانستان مرده است!

در روز شمارها ، از پانزده ی میزان به نام روزجهانی هنر یاد آوری شده است؛ اما در مورد اینکه وضع هنر در کشور ما چون است؟ وبا این پدیده چگونه برخورد صورت می واینکه اصولا  هنر وهنرمند درافغانستان در چه جایگاهی قرار دارد ونهادهای مسوول دولتی وغیر دولتی به چه میزان در شناساندن حقیقت واصالت هنر تلاش کرده اند ، نظرشماری از تحلیلگران ودست اندرکاران مسایل فرهنگی وهنری را گرفتیم ؛ تا بابی باشد برای تامل بیشتر روی این مقوله ی فراموش شده درافغانستان : 

سید ابو طالب مظفری؛ شاعروپژوهشگر افغانستانی مقیم ایران، نظربه مصرفیت های که دارد کمتر حاضر می شود؛ تا نظریاتش را بارسانه ها شریک سازد، با آن هم تلاش کردیم تا نظر وی را داشته باشیم. او با ابراز درد واندوه می گوید:  ساختارنا موزون جامعه ی ما با هنر سازگاري ندارد. هنر مانند ماهيي است كه دراين درياچه ی مسموم حتما مي‌ميرد. و متاسفانه هنر مدت هاست كه در وطن ما مرده است. با آن همان برخوردي مي‌شود كه با يك مرده؛ البته با يك مرده نيمه مقدس ! شايد كسي بدش را نگويد، قصيده یی هم در رثا و مدحش بگويد؛ ولي باهاش زندگي و مراوده و ديالوگ ندارد.

شکورنظری؛ شاعر، به این باوراست: هنر در افغانستان مثل تمامی بخش های دیگر دچار تأخر و عقب ماندگی است و هنر در جامعه یی که یک لقمه نان نیاز اولیه آن باشد، همیشه یک کالای لکس است

 اگر کسی هم به آن بپردازد بیشتر از جنبه ی تفننی با آن برخورد می کند، اصولا توسعه ی هنری یک جامعه پس از توسعه در بخش های دیگر اتفاق می افتد، نگاه موجود در جامعه ی ما فعلا به هنر بسیار مبتذل است

 و درک و دریافت مناسب از هنر وجود ندارد، به خصوص که دولت هم هیچ طرح و برنامه یی در راستای حمایت از هنر و هنرمندان روی دست ندارد.  همچنانکه می بینید نگاه عمومی به هنر بیشتر معطوف به انتظاری است که دارند و بیشتر جنبه ی تفریحی آن مورد نظر است .

از ژانر های هنری تنها به موسیقی  ،آن هم از نوع مبتذلش هم به لحاظ محتوایی هم تکنیکی و فنی مورد توجه زیادی قرار می گیرد بدون آن که به هنرمتعالی و هنرمندان متعهد و صاحب نظر و صاحب سبک اهمیت لازم داده شود .

 عزیزا... اسفندیاری؛ دانشجوی علوم سیاسی می گوید:

 فکر کنم همه چيز در افغانستان خاصيت خود را از دست داده و از جمله هنر، همه چيز به اصطلاح عوامانه اش قاطي پاطي شده و کسي هم نيست به داد اين وضع برسد

 هر کسي از گوشه ی سر بر مي آورد و عنواني براي کار خود انتخاب مي کند و کسي هم نيست بگويد با چه معيار و استاندارد و...

 يعني نه ماهيت هنر و هنر مندي براي ما مشخص شده و نه چارچوبي براي کارهاي هنري وجود دارد.

 گلکوهی نعیمی؛ روزنامه نگار: درجامعه ی که گام های لرزان خویش را با داشتن افرادی که هنوز به شهروند تبدیل نشده اند واز داشتن یک زندگی نیمه ایده آل با قحطی عوامل آسایشی محروم اند بسوی نظام سرمایه داری برمی دارد وبه همه چیز از دریچه ی سود وزیان نگریسته می شود وضع هنر آشفته خواهد بود، بخصوص اینکه آن جامعه "افغانستان" باشد که در بستر آن هزاران فاکتور منافی با رشد وپیشرفت هنر وجود دارد. پدیده های تهدید کننده ی هنر همچون خشونت در قالب تبارگرایی، ایل پرستی وخشم های خانوادگی، جنگ، تروریزم، مواد مخدر و... مانع از چشم انداز خوب رشد ، پیشرفت وتسعه ی هنر می گردد .

محمود جعفری شاعر وپژوهشگر:

دوچیز مهم است، نخستین مسئله شناخت هنر است . درافغانستان هنوز از هنر شناخت درست وجود ندارد، حتا مقام های دولتی واشخاص تحصیل کرده نسبت به هنر آگاهی لازم را ندارند وحقیقت هنر را درک نکرده اند ومردم عوام نیز ازجایگاه وارزش هنر درجامعه درک درست ندارند در مجموع می توان گفت مشکل اساسی درعدم شناخت جامعه از هنر ودرک نادرست از این موضوع است. مسئله دوم این است که اگرشناخت اندکی هم وجود دارد  این شناخت نیز ناقص است، هنر به معنای ابزار و وسیله ی ابتذال آمیز وگمراه کننده به مردم معرفی شده است وباعث انحراف افگاردینی ارزیابی می شود . بیشتر افراد جامعه نیز به این باور اند که هنرباعث گمراهی افراد جامعه می گردد .

به نظر من برای نهادینه کردن هنر درجامعه درگام نخست باید درک وشناخت خود را از هنر تعریف کنیم واین برداشت را به جامعه برسانیم که واقعیت وحقیقت هنر چیست؟ تا وقتی که ما حقیقت هنر را درک نکنیم نمی توانیم تحلیل درست از هنر داشته باشیم .

بحث دوم مرحله عمل است که   دراین بخش عملا کاری انجام نشده،  حکومت و مردم دراین راستا گام های مثبت برنداشته، اوضاع سیاسی وبحران های اجتماعی نیز با عث شد ه که سطح دید مردم نسبت به هنرپایین بیاید ودرچنین شرایطی فرصت اندیشدن به هنراز مردم گرفته می شود که به هنر به عنوان هنر فکر کند . راهکار عملی این است که ارگان های دولتی و کسانی که به جایگاه هنر وفرهنگ تکیه زده اند، برای توسعه ونهادینه کردن هنر از ابزار های مختلف کار گیرند .

بحث دیگر این است که متاسفانه درجامعه ی ما، رسالت هنری وجود ندارد ، پیام وهدف هنر در اصلاح وبهبود جامعه کمتر درنظر گرفته می شود، هنرمندان ما تعهد واخلاق هنری  ورسالتی را که در ذات هنر نهفته است فراموش نمودند واز این مسئله بیشتر استفاده تجاری صورت می گیرد هنر را به خاطر هنر ارزش وبها نمی دهند که این نگرش را نمی توان در ضعیف شدن رسالت وپیام هنر نادیده گرفت .

محمد رضا هویدا؛ دانشجوی جامعه شناسی،

هنر را وسیله ی بیان مفاهیمی می داند که با ابزار معمول قابل نمایش و انتقال نیست وهنر عمق اندیشه ی هنر مند را انعکاس می دهد . او بطور نمونه تندیس های بودای بامیان ومجسمه ی ابوالهول و... را از شاهکارهای ماندگار مجسمه سازان در تاریخ باستان خواند ه می گوید یک هنر مند با خلق اثرش برای تمام زمان ها سخن می گوید وپیامش را می رساند؛ اما او اوضاع وشرایط جاری برای رشد وتسعه هنر در افغانستان  را مناسب نمی داند .

او با انتقاد از ضعف نهاد های فرهنگی می گوید که دولت نمی تواند هنر را بسازد؛ اما می تواند زمینه ی رشد وتوسعه ی هنر را هموار سازد. به باور وی، نهاد های دولتی وغیر دولتی به دلیل عدم شناخت درست از هنر  وضعف دانش و وابستگی شان به جریان ها و جناح های در گیر سیاست ارزشهای هنری را ازبین برده اند وبه مسلک شان وفادار نمانده و هنر را به ابتذال می کشانند
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 11:59  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

شب همدلي با يارا ن برگشته از غربت

 انجمن قلم افغانستان ،  ميزبان شماري از فرهنيگيان وشاعران برگشته از ديار غربت بود .  اين برنامه به احترام فرهنگيان مهاجر خارج از كشور، كه در سال گذشته ونيمه ی اول سال جاري به وطن بازگشته بودند برگزارشد . بانو شكريه عرفاني، غلام رضا ابراهيمي، سالار عزيز پور، علي پيام، سيد حسين موحد بلخي، صادق دهقان،ر ضا ابراهيمي، محمد عرفاني، حفيظ ا... شريعتي( سحر)، حبيب صادقي، روح ا... روحانی و شكور نظري از  افرادي  بودند كه نام شان در تابلوي زيباي" شب همدلي با ياران برگشته از غربت" قرار گرفته بود .

 اين برنامه عصر روز يك شنبه ۳۱ سنبله، ۱۳۸۷ با حضور فرهنگيان و نويسندگان جوان، در انجمن قلم افغانستان برگزار شد وياران برگشته از غربت با خواندن آثار شان به مهمانان نشاط بخشيدند . شب همدلي با ياران برگشته از غربت، با صرف افطاريه پايان يافت .

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مهر 1387ساعت 11:24  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

چیزی نمانده چشم و دلم مبتذل شود

 

گپی با شاعر« هبوط در پیاده رو» 

...............................................................................................

پیشخوان:

او را براي نخستين بار در نشست هاي نقد و بررسي ادبيات در موسسه ي فرهنگي در دري (مشهد) ديده بودم، جوان متين، جدي و گاهي هم بي قرار به نظر مي رسيد، غزلها و دوبيتي هاي دلنشين مي گفت؛ اما از آن زمان تا کنون درست شش سال مي گذرد در اين سالها هرازگاهي شعرهاي زيبايش را در فصلنامه ي خط سوم مي خواندم.

 دغدغه هاي فکري گرفتاري هاي روزمره نامش را از خاطرم پاک کرده بود؛ تلفن زنگ مي زند گوشي را برمي دارم، صدايش آشنا است با خنده مي گويد (مرا شناختي؟) از لحن صدايش مي شناسم، مي گويد باميان هستم و تا چند روز ديگر کابل خواهم آمد. منتظر مي مانم؛ تا روز ملاقات فرا مي رسد، فرصت را غنيمت شمرده با وي به گفتگو مي نيشينم .

 در نخستين پرسش از وي مي خواهم که از خودش بگويد و اينکه دست آورد سالهاي مهاجرتش درايران  چه بوده است؟

غلام رضا ابراهيمي هستم، در سال 1358 در يکي از روستاهاي اطراف مشهد(نادريه) متولد شدم در رشته ي جامعه شناسي در دانشگاه فردوسي مشهد تحصيل نمودم و ليسانس جامعه شناسي دارم.

از سال 79 به صورت جدي به شعر روي آوردم. در آغاز كاربا انجمن ادبي شاعران جوان افغان همکاري داشتم، اين انجمن به مديريت استاد سيد حسين فاطمي اداره مي شد، و من يکي از اعضاي فعال اين انجمن بودم؛ اما پس از مدت زماني انجمن ادبي جوانان منحل شد.

مجموعه ي شعر من زير نام "هبوط در پياده رو" در سال 1386 از سوي موسسه ي نشراتي عرفان چاپ شده است، اين مجموعه قالب هاي قالب هاي غزل، رباعي و دوبيتي و چند شعر سپيد را دربر مي گيرد، در ضمن مجموعه مقاله هايي نيز در زمينه ي نقد ادبي و مقوله هاي ديگر در فصل نامه ي خط سوم از من به چاپ رسيده است.

 به کدام قالب شعر مي گويید؟

 من بيشتر در قالب غزل، دوبيتي و رباعي يعني بيشتر در قالب کلاسيک شعر گفتم؛ اما گاه گداري به سراغ شعر سپيد هم رفتم،ولي در کل مرا با هويت شعر کلاسيک مي شناسند، کتاب من نيز در قالب غزل، رباعي و دوبيتي است.

در دوبيتي هاي تان از شاعران کلاسيک چه اندازه الهام گرفته ايد؟ و با کدام قالب، شعر را به تجربه گرفتيد؟

 به آثارشاعران بزرگي چون خيام و باباطاهر در قالب هاي دوبيتي و رباعي علاقه دارم. شعر هاي من نيز با دوبيتي و رباعي آغاز شد، البته اين هم بخاطر رابطه و انسي بود که به  شعرهاي باباطاهر داشتم و بعدها در قالب غزل و مثنوي نيز کشيده شد. البته رباعي و دوبيتي هايي را که من گفتم بيشتر متاثر از حال و هواي شعري ايران است، شعرهاي من متاثر از همان فضاي شعر مهاجرت و شعر جوان ايران است، و دوبيتي يکي از قالب هايي است که بيشتر مورد توجه من است.

آثار ادبي شما چقدر از فضاي افغانستان تاثيرپذرفته؛ با توجه به اين که شما دغدغه ي بومي و وطني داريد؟

بيشتر آثارم عاشقانه ها است، مضوع شعرهاي من نيز محتواي عاشقانه دارد، دليل اين عدم تاثيرپذيري را مي توانم اينگونه برشمارم که من از فضاي افغانستان دور بودم و بيشتر متاثر از فضاي فرهنگي ايران بودم؛ اما بهرحال بازهم همان هويت افغاني و حس افغانستاني بودن به سراغم آمده؛ اما اين را به صراحت مي توانم بگويم که محتواي بيشتر شعر من را عاشقانه ها تشکيل مي دهد. نمي توانم بگويم که شعرهاي من شناسه هاي افغانستاني بودن را دارد؛ اما مي توانم بگويم که اين شعرها حال و هواي مهاجرت را با خود دارد.

با سياست چه رابطه يي داريد؟

با سياست هيچ رابطه يي ندارم و هيچگاه تلاش نکردم که شعر سياسي بگويم، به باور من شعر سياسي شعري است که تاريخ مصرف دارد و نمي شود روي آن حساب کرد.

رشته ي شما جامعه شناسي است و شما در اين رشته تحصيل کرديد، شعرهاي شما چه اندازه متاثر از بينش و ديدگاه جامعه شناسانه است؟ اصولا جامعه شناسي با شعر چه پيوندي دارد؟

جامعه شناسي يک رشته ي علمي است، و به صورت مستقيم در شعر من تاثير نداشته؛ اما در نگاه من به زندگي تاثير داشته در نوشته هاي ادبي و نقدهايي که نوشتم تاثيرگذار بوده؛ ولي در شعر زياد تاثير نگذاشته.

در نوع نگاه تا چه؟

بلي در نوع نگاه من به زندگي اجتماعي و برخوردهاي اجتماعي بدون شک تاثيرگذاشته ولي در کل مي توانم بگويم که جامعه شناسي تاثير چشم گيري در روحيات من نداشته، تاثير اوليه و اساسي را شعر در زندگي من گذاشته. شخصيت من بيشتر شاعرانه است؛ تا جامعه شنا سانه. به هر حال مطالعاتي که در رابطه با جامعه شناسي داشتم در نوع نگاه من به زندگي، روابط اجتماعي نقش داشته.

غلام رضا ابراهيمي را چگونه يافتيد و چه ويژگي هاي شخصيتي دارد؟

اين گفته معروف است که خود را بايد در آيينه ي ديگران ديد و تصوري که من از اين شناخت در آيينه ي ديگران داشتم اين بوده که غلام رضا ابراهيمي، شخصيت حساس، تا حدودي منزوي و شايد هم يک مقدار آدم ديرجوش باشد و توانايي اين را ندارد که به راحتي با کسي دوست شود.

پس شايد به همين دليل است که تا کنون تنها زندگي مي کنيد و کسي شريک زندگي تان نشده؟

(با خنده) کم کم داريد وارد زندگي شخصي مي شويد! نه اين موضوع ربطي به زندگي مشترک ندارد، ازدواج يک قرارداد اجتماعي است، من تا کنون به اين موضوع فکر نکردم و شايد هم دل و جاغورش را ندارم، نگاه من به اين قضيه بيشتر نگاه جامعه شناسانه است.

 اگر با اين تقسيم بندي موافق باشيد، از ديد شما شعر بيشتر جنبه ي کوششي دارد يا جوششي؟

البته من آدم کم کاري بودم، شعر زياد گفتم، در مورد خودم بايد بگويم شعري نداشته ام و نگفته ام که کوششي باشد برخي شعرها وجود دارد که از هر دو جهت مايه هايي دارد، شايد اين تقسيم بندي درست هم نباشد؛ اما کوشش عين جوشش است. زياد با اين تقسيم بندي موافق نيستم، چيزي که مهم است شعر در حالت کلي اش به چه سمت و جهتي کشيده مي شود، جوششي و کوششي بودنش زياد براي من مهم نيست.

شما خود در فضا و حال و هواي دنياي مهاجرت کلان شديد، و در حوزه ي ادبي ايران تجربه هاي شعري تان شکل گرفت، فکر مي کنيد اين کاروان کوچک مهاجران فرهنگي در حوزه ي ادبي و زباني ايران چه اندازه روي شعر و پديده هاي ادبي افغانستان و در کليت زبان فارسي تاثيرگذار بوده؟

شايد اين تلقي از ديد خيلي ها، نگاه خود خواهانه باشد؛ اما من به شخصه به اين باورم که شعر مهاجرت شعري است که با معيارها، شناسه ها و نمادها و اصول شعر جاري فارسي نزديک تر است و به همين خاطر مي خواهم بگويم که اصالتش  بيشتر است. اين موضوع را با توجه به جريان شعري افغانستان که بيشتر در آثار جوانان ديده مي شود مطرح مي کنم. برخي از اشعار را وقتي مي خوانم حس مي کنم که بيشتر متاثر از فضا و شناسه هايي است که در حوزه ي ادبي ايران به آن پرداخته شده است، يعني در اين شعرها تجربه ي عيني شاعر کمتر ديده مي شود. مخاطب من بيشتر شاعران جوان هستند شاعران جواني که در داخل افغانستان رشد نمودند به اين نتيجه رسيده اند که معيارها و اصول زيبايي شناسي يي که شعر معاصر فارسي به آن رسيده اصالت دارد. و اين شاعران جوان ناخودآگاه به سمت آن کشيده مي شوند.

 اينها  به نحوي متاثر از شعرهايي اند که در ايران سروده مي شوند، جهت شعر را به سمتي برده اند که وقتي اثر يک شاعر جوان افغانستاني را در داخل کشور مي خواني حس مي کني که اين شعر متاثر از فضاي ماوراي مرزهاي غربي افغانستان است. در اين شعرها کمتر تجربه ي بومي و افغانستاني ديده مي شود؛ اما شعر جوانان مهاجر رنگ و بوي وتجربه شعر مهاجرت را دارد. شعر مهاجرت بسياري وقت ها به لحاظ تجربه هاي شعري قدرتمند تر از شعرهايي است که در داخل افغانستان سروده شده است. شعرهايي که در داخل کشور جريان دارد بيشتر کپي از شعرهايي است که در ايران سروده مي شود و تجربه ي برون مرزي دارد.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 12:0  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

درسلسله برنامه ی ادبی شبهای کابل

گرامی داشت شخصیت ادبی محمد حسین محمدی

"شب های کابل" عنوان سلسله محافلی است که به تازگی در زمینه ادبیات راه اندازی گردیده است. درنخسیتین شب، کارنامه ی ادبی محمد حسین محمدی داستان نویس موفق وپژوهشگرجوان کشور مورد ارزايابي قرارگرفت وازتلاش هاي وي درزمينه ادبيات داستاني وادبيات كودك تقديرشد.

عصر روز یک شنبه 20 اسد سالون دانشگاه کاتب میزبان محمدی بود. دراین نشست دوست داران ادبیات داستانی وشخصیت های برجسته ی فرهنگی کشور گرد هم آمده بودند.

صادق دهقان؛ مدیر اجرایی برنامه، گفت: شبهای کابل گامی است برای فعالیت های سامان مند علمی وادبی . وی بازسازی کشور را بدون حضور نیروهای علمی وفرهنگی کشور ناممکن خواند.

استاد رهنورد زریاب؛ که در باره ی کتاب" فرهنگ داستان نویسی درافغانستان" سخن می گفت محمدی را  چهره یی اندیشه گروپرکار وشناخته شده برای مردم افغانستان خوانده گفت:« محمدی به گونه ی کارشناسانه درزمینه ی ادبیات داستان نویسی کارکرد.» آقای زریاب ضمن ستایش ازتلاش محمدی برای نوشتن این کتاب تصریح نمود« کسانی که درپژوهش بوِیژه درزمینه ی چگونگی وفراهم ساختن کتاب تجربه  ندارد شاید نداند که پرداختن به چنین کاری چه دشوار وتوان فرسا است» وی درمورد تاریخچه ی فرهنگ داستان نویسی درافغانستان گفت« تا دهه 60 خورشیدی ادبیات داستانی درافغانستان به رسمیت شناخته نشده وکسی هم داستان نویس را چندان تحویل هم نمی گرفت ومحمود طرزی برای نخستین بار درسراج الاخبار ازمقوله های رمان ورمان نویسی سخن گفت»

اقای زریاب درباره ی فرهنگ داستان نویسی افغانستان گفت آقای محمدی دراین کتاب سلیقه ی خویش را دخالت نداده وداوری هم نکرده وبه باورمن این کتاب چیزی فراتر ازفرهنگ داستان نویسی است به دلیل که وی داستان نویسان کشور را معرفی نموده داستان بلند وکوتاه وسالشمار ادبیات داستانی را دراین کتاب آورده» آقای زریاب برگزاری شبهای کابل رادر غنامندی فرهنگی موثردانسته گفت: برگزاری این شبها اگرادامه یابد می تواند درغنامندی فرهنگ وادبیات افغانستان فراوان اثرگذارباشد.

حسین فخری، رمان" ازیاد رفته" را به بررسی گرفت واین رمان را ازکتاب های ارزشمند داستانی خوانده گفت: مجموع حواث ورویدادهای که دراین رمان واقع شده از8 صبح تا 5 عصر را دربرمی گیرد واین داستان در11 بخش تدوین شده که هربخش ویژه گی مستقل دارد درعین حال این بخش ها باهم پیوند دارد وداستان ازساختار محکم ومنسجم برخوردراست . آقای فخری طرح ساده وبیان شیوای محمدی را درنوشتن این داستان ازویژگی دیگری رمان" ازیاد رفته" دانست.

محمود جعفری، با بررسی ادبیات کودک(شعر وداستان ) درآثار محمد حسین محمدی، گفت:« محمدی ادبیات کودک را محدود به سه مرحله ی خانه، کوچه، جامعه نموده واودرآثارش این سه محیط را شرح می دهد. وی "مادرکلان" و"بی بی جان" را نماد برجسته ی محبت درآثارمحمدی پنداشته گفت: محبت محوری ترین اشکال داستان های محمدی است وشادی، طراوت، بازی، محیط کوچه، محیط جامعه، نیز درداستان های محمدی جایگاه خاص  دارد وبه لحاظ بعد بیرونی اسطوره سازی، تکرار واژه ها، آهنگ شادی، مواجه یک سان با تمام فصل ها درآثار وی به چشم می خورد.

منیژه باختری، درباره ی جایگاه زن درداستان های محمدی پرداخته گفت:« تاریخ گواه است که مردان همیشه شاهکار ادبی را به عهده داشته وزنانه نویسی پدیده ی تازه است.» وی تصریح نمود که در داستا نهای محمدی حضور زن کمرنگ است ودلیلش این است که داستانهای وی به صورت مستقیم وغیرمستقیم جنگ و خشونت را تداعی می کند وفاعلان این اعمال بیشتر مردان بودند. به گفته ی بانو باختری، زن درداستانهای محمدی گاهی مادرشهید وگاهی دختری است دربند مردان مسلح. وی گفت: زنان درداستان محمدی حضور منفعلانه دارند وداستانهای وی نمونه ی خوبی از ادبیات جنگ به شمار می رود.

محب بارش، با انتقاد ازسیستم درسی دانشکده های ادبیات گفت: دردانشکده ادبیات کابل چیزی به نام ادبیات معاصر درس داده نمی شود وآنچه را که دانشجویان می خوانند تذکرت الشعرا است تاریخ معاصر وادبیات داستانی بخش متروک مواد درسی دانشکده های ادبیات است.

همچنان حسین سناپور نویسنده بزرگ ایرانی پیامی را در این ارتباط فرستاده بود که خانم محبوبه ابراهیمی آن را قرائت نمود.

محمدی حسین محمدی، با ابراز رضایت ازبرگزاری برنامه ادبی شبهای کابل گفت: پس ازسال ها امروز خوشحالم که ازادبیات داستانی درافغانستان یاد می شود، چرا که ادبیات افغانستان همیشه باشعر پیوند خورده  امروز ماندگی تمام پیاده روی ها ی سال 82- 84 که درسرکهای خاکی کابل به دنبال کتاب می گشتم برطرف شد.

وی با اشاره به کتاب فرهنگ داستان نویسی، گفت:« من ادعای کامل بودن این فرهنگ را ندارم وتلاش می کنم نقصیه ها را درچاپ های بعدی برطرف کنم.» آقای محمدی با ابراز تاثر ازاین که کتاب های وی درزمینه ادبیات کودک هنوزبه کودکان افغانستان معرفی نشده گفت« زمانی که کتاب یک آسمان گنجشک،  درجاپان وایران چاپ شد . فکرمی کردم که کتاب  مرا چند کودک افغانستانی خوانده باشند ، کودکانی جاپانی وایرانی کتاب مرا می خوانند؛ اما کودکان افغانستان نخوانده اند. »

محمد حسین محمدی تا کنون به خاطرداستان های کوتاه ومجموعه داستانش جوایز ادبی بسیاری را به دست آورده وبرخی ازداستان هایش به زبان آلمانی وترکی نیز منتشر شده است. پروانه ها وچادرهای سفید، انجیرهای سرخ مزار، فرهنگ داستان نویسی افغانستان، ازیاد رفتن ازکتاب های است که وی درزمینه ادبیات بزرگ سالان نوشته است.

یک آسمان گنجشک، بابا غوری ومادرکلان خیلی خیلی پیر، لی لی لی لی حوضک، بزک چینی، دختر آفتاب ودیو سیاه وخوشه ها ملخ ها ازآثار وی درزمینه ی ادبیات کودک است. درحال حاضر پنج اثر وی زیرچاپ است و تاکنون منتشر نشده است .

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم مرداد 1387ساعت 10:44  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

قرن 21 قرن سادیسم وشیوع سرطان خشونت


............................................................................................................


دلتنگي هايم را چگونه بازگو کنم

دردي که برشانه هايم سنگيني مي کند

استخوان هايم رامي شکند

روحم را مي فشارد

ازکدام درد شکوه کنم

ازبشر قرن 21

که درجغرافيايي خشونت بزرگ شده است

انساني که زبان خشونت را به خوبي مي فهمد

وخدا باوري را کشتن هم نوع خود مي پندارد

قرني که دين دست مايه فرومايگان قرار گرفته

 وانسان ابزاري براي انفجار!

قرن 21

قرن ساديسم

و

 گسترش موج برتری طلبی

حال

چهارده قرن پس ازتو

قطارانسانيت به بن بست رسيده

بن بستي دهشت بار

تضاد، تصادم وانفجار

انسان ازمفهوم ديرينش

که همدلي وهمپذيري است، چهارده قرن فاصله گرفته است

اما اي عصاره عدالت!

حضورت فراموش ناشدني است

چهارده قرن پيش

 توعدالت را مفهوم تازه داده بودي

توقرباني عدالت شدي

تادرخت عدالت به استواري انديشه ي بلند تو

سايه گسترباشد

اما امروز

 زمام داران ديکتاتورمنش عدالت را قرباني

هوس هاي اهريمني شان نمودند

انسان درانديشه ي تو کرامت داشت

سياه وسفيد

شرقي وغربي

جوهريک ماده بود

وتوميوه هاي عدالت اجتماعي را

چونان نور آفتاب به شاه وگدا دادي

درخت عدالت ، چونان چترگسترده دراقليم حاکميت تو

نماد مشارکت همگاني به شمارمي رفت

درانديشه تو!

قدرت مسووليت آوربود

زمام دارخادم بود نه خاين

 عدالت مفهوم آب داشت

تشنگان ازاين چشمه سار

سيراب مي شدند.

بالادست وپايين دست

چونان دوخط موازي ازمنبع قدرت

بهره داشتند

حکومت؛ واژه ي روشني بود

که همه درپرتوآن خود را مي ديدند

 

خطوط زندگي، روشن بود

کسي منحرف نمي شد

انسان ازانفجارچيزي نمي دانست

ازدين استفاده ابزاري نمي شد

نهيليست درانديشه انساني تو جايي نداشت

دزدان قدرت

برد گان زر وزور ازدست برد به کرامت انسان

ناتوان بودند

و...اما

وقتي کرامت انسان شکسته مي شود

و

طلاي وجود رنگ تقلب مي گيرد

چه بايد کرد؟

انساني که نه آسماني شد

ونه درزمين جاي براي خودباقي گذاشت

امروز

عدالت ، مفهوم ديگري دارد

قدرت به عدالت نيز دست برد زده است

جوهر اين واژه را دزديده است

امروزدرعصر سيمان وآهن

عصر انرژي هسته ي

عصرآدمک هاي روباتي؟

 ريختن خون انسان

به زمام داران

 نشاط مي بخشد

درعصر

نظام مشارکتي

دموکراسي ، توزيع قدرت و...؟

برده داري نوين حکايتي است

درد ناک!

تبارگرايان کوته بين

زخم شلاق فرعون

وتيغ گيوتين را هرروزتازه مي کنند

دردستگاه حاکم

 انديشه تباري و عصبيت نوين

دخيل بسته است

من ازکدام درد

ازکدام بي عدالتي شکوه کنم

اينجا سرزمين خشونت

وزادگاه آپارتايد است

 زباني براي گفتن

 گوشي براي شنيدن

 چشمي براي ديدن

 اشکي براي گريستن

قلبي براي تپيدن

وحنجره يي براي فرياد عدالت انساني

حضورندارد

دراقليم خشونت، همه چيز رنگ باخته است

آري

درقرن 21

 

 

انتشارويروس عصبيت

بيماری قدرت

شيوع خشونت!

وجوخه هاي مرگ

خبرناخوشايندي است

که درقلب آسيا

سونامي خاموش را رهبرمي کند

سونامي جنگ، انتحار، قحطي و...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم مرداد 1387ساعت 10:45  توسط کاظم حمیدی رسا  |