تبليغاتX
نبشته های بی نشان

نبشته های بی نشان

سیاست، اجتماع،ادبیات وهنر

دانش نامه ي تاريخي افغانستان منتشر شد


 

-     دانش نامه ي تاريخي افغانستان

     - لوديگ دبليوآدامك

-     مترجمان:        سيد محمد علي رضواني- محمد تقي  مناقبي

-      طراحي:         سيد عابد حسين عالمي

-       شمارگان:               1000 

-     چاپ نخست:             سرطان 1388

            

«دانش نامه ي تاريخي افغانستان» اثر لوديگ دبليو آدامك ( شرق شناس امريكايي) توسط سيد محمد علي رضواني؛ تحليل گر -  روزنامه نگار و محمد تقي مناقبي از متن انگليسي به فارسي دري بر گردان شده است. اين اثر در سال جاري با قطع وزيري در 383 برگ آراسته شده و به عنوان يكي از منابع مهم تاريخ معاصر افغانستان در اختيار خوانندگان قرار گرفته است.

  مترجمان در نخستين سطور، درباره ي آثار  مولف  و  اهميت  دانش نامه ي تاريخي افغانستان  چنين مي نگارند: « پيش از اين، دو كتاب ديگر از وي با زبان فارسي ترجمه شده است؛ اما اين كتاب به  دليل نگاه نويسنده و شيوه پرداختن به حوادث مهم تاريخي، فرهنگي، سياسي، اجتماعي و اقتصادي افغانستان از اهميت ويژه يي بر خوردار است.»

  اين كتاب درسال 1991 ميلادي در كشور امريكا با نام  انگليسي(historical dictionary of  Afghanistan )  نشر شد. نويسنده ي كتاب بيش از سي سال را در افغانستان سپري نموده است، مطالعات و پژوهش هاي در خوري را در مورد حوادث و رويدادهاي افغانستان انجام داده است.

اين اثر وزين به شكل فرهنگ نامه نبشته شده است و به ترتيب حروف الفبا به حوادث و رخدادهاي تاريخي افغانستان تا زمان چاپ ( 1991) پر داخته است.

دانش نامه ي تاريخي افغانستان، اطلاعات مهم  و معتبري را درباره ي نام ها، ويژگي  شخصيت هاي مهم سياسي- فرهنگي، مكان هاي تاريخي – موقعيت جغرافيايي و ... در اختيار خواننده قرار مي دهد.

 محتواي اين دانش نامه به ترتيب حروف الفبا چيده و نگاشته شده است و نگارنده از اين جهت سهولت هاي لازم را براي مخاطب در نظر گرفته است؛ تا مخاطبان بدون ايتلاف وقت در  كوتاه ترين زمان به اطلاعات مورد نظر در كتاب دست يابند.

شيوه ي نگارش مترجمان در ترجمه فارسي اين كتاب ستودني است، شيوايي  و  رواني متن، رعايت قوانين و قواعد نگارش در جمله بندي ها از موارد برجسته يي است كه بر جمال شناسي اين اثر مي افزايد.

پاورقي ها و توضيح مترجمان در موارد اختلاف بر انگيز يا اطلاعات غير موثق مولف از مسايل افغانستان، از محاسن ديگر اين كتاب به شمار مي رود.

آنچه اين دانش نامه را در مقايسه با ديگر آثاري كه در خصوص فرهنگ - تاريخ افغانستان نگاشته شده است برجسته و متمايز مي سازد، ضميمه « گاه شمار  وقايع تاريخي افغانستان» است.

 اين گاه شمار حاوي اطلاعات  مهم  در مورد رويداد هاي تاريخي – سياسي ( تاريخ باستان- معاصر)  است و براي محققان و پژوهش گراني كه  درباره ي   وقايع  تاريخي- سياسي افغانستان تحقيق مي كنند، منبع معتبر و قابل استناد است.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 13:28  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

قطره در دريا

 قطره در دريا


-          قطره در دريا

-          سيد آقا حسين سانچاركي

-          طرح پشتي : وحيد عباسي

-          چاپ نخست : 1388

-          شمارگان: 1000

سفر نامه نويسي، از ژانر هاي است كه در افغانستان كمتر مورد توجه نويسندگان روز گار پسين قرار گرفته است. چند سال پيش سفرنامه حسين فخري نگاه ها را به خود برگرداند و تحسين فرهنگيان را بر انگيخت. پس از آن كسي ديگري از تبار انديشه و خلوص، خامه برگرفت و انسان عصر مدرنيته را به لحظه هاي پرشكوه سفر روحاني حج  و مسجد النبي با خود برد.

سيد آقا حسين فاضل سانچاركي، با نوشتن« قطره در دريا» ثابت كرد كه در كنار كارهاي سياسي و رسانه يي اهل دل و دانش سفرنامه نويسي نيز هست.

قطره در دريا، ياد داشت هاي سفرحج سانچاركي است كه در سال جاري، با قطع رقعي در  155 برگ لباس زرين چاپ را برتن نموده است. او در اين دفتر چنان هوشمندانه با كلك سحر آميزش بر بال انديشه به تفرج و سياحت در ميعاد گاه  حضرت حق ظاهر مي شود كه خواننده را شوق وصف نا پذير فرا مي گيرد؛ تا آخر كتاب نگارنده را همراهي كند.  او با نگارش روان و صميمي تمام صحنه ها را به تصوير مي كشد.

به اعتراف« حسين فخري» : « قصه او تنها با امروز آغاز نمي شود. كار او تنها ارايه ديدني هاي زيارت ها و اماكن مقدسه نيست. يا تصوير گري جاده ها، سرويس ها، نوشيدني ها و خوردني هاي هوتل ها و امتعه شهر و بازار. يا تفاوت اعراب كه اين جا و آن جا ديده، يا مردمي كه با آنان زندگي داشته است.

نويسنده در پي تجزيه و تحليل رخدادهاست و اختلافات فرهنگي و اجتماعي كه گهگاهي  گيچ كننده اند. همه جا را به چشم عبرت و اعتنا و دقت و وقوف مي بيند و با پاي ارادت و حضور قلب به آستان حرمين شريفين مي شتابد ...»

چاشني طنز، استعاره، كنايه، زبان زنده و نگارش روان، برجستگي خاصي به اين اثر مي بخشد. عنوان هاي درشت ؛  چونان توقف گاهي مي ماند كه مخاطب با انرژي تازه يي پس از يك تنفس كوتاه، خواندن كتاب را ادامه دهد و بي هيچ خستگي يي از اين سفرنامه لذت ببرد.

كوتاه سخن اين كه اين دفتر غنيمتي است بزرگ در عرصه سفر نامه نويسي.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم مرداد 1388ساعت 13:24  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

تازه های نشر

·        خروسان باغ بابر

  • مجموعه داستان
  • حسین فخری
  • ویراستار: محمد حسین محمدی
  • طرح جلد:  سید محسن حسینی
  • ناشر : خانه ادبیان افغانستان
  • شماره گان: 1000
  • چاپ نخست: بهار 1388 – کابل

 

حسین فخری،  یکی از معدود داستان نویسان کشور است که  مهارت لازم را در پردازش سوژه های بکر اجتماعی  دارد . او در در نوشتن داستان و پرورش سوژه های کوچه و بازارچنان با دقت و ظرافت کار می کند که گویی سرگذشت خود را روایت می کند. فخری وقتی از زاویه ی دید یک شکارچی داستان می نویسد مخاطب فکر می کند که او خود شکاچی یی کهنه کار است وقتی  قصه یک مرغ باز، کبوتر باز و... روایت می کند، این باور به خواننده بوجود میاید که نویسنده سالها با کرکتر های داستانش زندگی کرده است، خوی، خواص  و حرفه ی شخصیت های داستانش را به درستی می داند و با شگرد های زبانی بر جاذبه ی داستان هایش می افزاید.

خروسان باغ بابر، از سری داستان های بلند فخری است که درنخستین روز های بهار سال 1388 خورشیدی با چاپ دیدار نموده است. این دفتر با طرح پشتی یی  زیبا و قطع متوسط در 128 برگ در ردیف مجموعه داستان های معاصر افغانستان قرار گرفت.

خروسان باغ بابر، خان  و مزدوران، پایان راه، موش ها، گربه ها و جوال ها و قربانی، پنج داستان نسبتا بلند  این  مجموعه است،

سه داستان این مجموعه از زاویه دید اول شخص و دو داستان دیگر از دید دانای کل روایت می شود، سبک نگارش و حفظ دیالوگ ها با لهجه ی عامیانه و گفتاری، بر جاذبه ی داستان ها افزوده و ذوق خواننده را برای پی گیری داستان ها دو چند می کند.

 فخری ، با جزییات تمام گره افکنی و گره گشایی می کند و مخاطب را در فراز وفرود داستان هایش با خود می برد.

 داستان های فخری، رفتار و کردار مردم افغانستان را به تصویر می کشد، مردمی که در جریان سال ها جنگ و کشمکش، به رسم و رواج ها وفا دار مانده است و در کنار کار های روز مره، به سرگرمی ها ی معمول نیز می پردازند.

شخصیت هایی که در داستان های فخری زندگی می کنند، افرادی اند که در کوچه ،  بازار، دهکده و کوهستان ها راه می روند، داد وستد می کنند ، به شکار و جنگ و تضادهای رایج می پردازند؛ اما در کنار این مسایل جناب فخری،  با بیان ریز وِیژه گی های، مکانی، زمانی، شخصیت ها ی اصلی و فرعی، با استفاده از چاشنی طنز، وضع محیط پیرامون شخصیت های داستانش را نیز شرح می دهد.

فقر فزاینده، نبود سرگرمی های سالم، آلودگی محیط زیست و رخت بر بستن ارزشهای اجتماعی و فرهنگی از جمله دغدغه های او در این داستان هاست. نویسنده به نحوی کوشیده ؛ تا وضع آشفته  ی زندگی اجتماعی افغان ها را به تصویر بکشد و این داستان ها پیام ها و هشدار های تکان دهنده یی را به مخاطب منتقل می کند.

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 10:14  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

میراث های فرهنگی

 

خطر نابودی میراث های فرهنگی در افغانستان

 

افغانستان رامی توان موزیم آثار فرهنگی و باستانی در کشور های منطقه نامید، ملت های گونه گونه با کیش ها و آیین هایی که داشتند در بستر این خاک زیستند و آثاری از خود به جا گذاشتند؛ این آثار در گذر زمان هرازگاهی  رویداد های تلخ و تکان دهنده یی را شاهد بودند؛ اما به رغم بی توجهی حکومت ها و نظام های گذشته در حفظ  و مراقبت از این آثار، شماری قابل توجهی از بناهای تاریخی و فراورده های  باستانی هنوز هم امیدی به بقای شان هست؛ اما خطر نابودی این آثار  تاریخی همچنان وجود دارد و در صورتی که تدا بیری برای حفظ و مراقبت از این آثار و ابنیه ها گرفته نشود؛ تا چند سال دیگر افتخارات گذشته و میراث گذشته گان خویش را از دست خواهیم داد. آنگاه فرصت عزاداری بر آنچه را که از دست می دهیم، نخواهیم داشت.

در آغاز سال جاری، وزیر اطلاعات و فرهنگ، در گزارش سالانه ی خود از  حفظ میراث های فرهنگی و ترمیم آبده های تاریخی خبرداده گفت که در سال 1387 در عرصه ی حفظ و باز سازی آبده های تاریخی پیشرفت های خوبی شده است و بیش از بیست ساحه ی تاریخی در ولایت کابل، هرات، غزنی، تخار و ننگرهار به همکاری تیم های کاری ریاست حفظ و ترمیم آبده های تاریخی و کشورهای کمک کننده بازسازی شده است .

 وی به عنوان نمونه از ترمیم آرامگاه سلطان محمود غزنوی  یا د نمود و تصریح کرد که کار بازسازی آبده های تاریخی در شهر غزنی ادامه دارد و شماری از این آبده به بهر برداری رسیده است. وزیر فرهنگ در حالی از ترمیم وبازسازی آبده های تاریخی سخن گفت که  انتقاد ها در مورد نحوه ی بازسازی و استفاده از مواد بی کیفیت در ترمیم آبده های تاریخی اوج گرفته است .

 نگرانی ها  در مورد نابودی آبده های تاریخی در بسیاری از مناطق باستانی کشور زمانی مطرح شد، که   گفته می شود  شماری از بناهای تاریخی یی را که وزارت فرهنگ به کمک کشورهای دوست ترمیم نموده؛ یا در حال  حاضر کار روی آن ها جریان دارد، ماهیت تاریخی و باستانی خود را از دست داده اند. نظارت کافی  از سوی وزارت فرهنگ در مورد چگونگی ترمیم آین آثار صورت نمی گیرد، در تیم های که به این کار گماشته می شوند، افراد تخصصی حضور ندارند و...  این مسایل سبب گردیده تا آثار ترمیم شده اعتبار فرهنگی و تاریخی یی را که داشتند از دست دهند.

    بسیاری از آبده های تاریخی در ولایت  غزنی، به دلیل استفاده از مواد بی کیفیت احتمال نابودی شان و جود دارد و ممکن است این آبده ها، پس از ترمیم، ماهیت تاریخی شان ازبین برود.

  قرار است شهر غزنی در سال 2013 از سوی سازمان علمی و فرهنگی یونسکو به نام پایتخت فرهنگی جهان اسلام  معرفی شود؛ اما بدرستی معلوم نیست که شهر غزنی  تا آن زمان شرایط  این نام گذاری را می تواند به دست آورد یا خیر؟

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 10:3  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

قصر دارالامان؛ لکه ی ننگی برچهره یی کابل

 

  سوگ نبشته یی بر عملکرد قصر نیشینان فرهنگ پرور!)

قصر دارالامان، که در جنوب کابل موقعیت دارد زمانی از شهرت خاص بر خور دار بود، جاده های منتهی به قصر سر پوشیده از درخت های زیبای پشخانه یی بود و قصر درمیان درختان سر به فلک کشیده  ونهر های جاری آب، جلوه و جلال وصف ناشدنی داشت.

در جریان سال های جنگ، این ساختمان چهار گوشه واره یی که به صورت مستطیل با مهندسی یی خاص طراحی شده بود. تخریب گردید و خشت های سنگی، کاشی ها ، کلکینچه ها در وازه ها و... توسط زور مندان به یغما برده شد.

امروز نه از درختان پشه خانه یی خبری است و نه از شکوه و جلال این قصر جادویی! تنها چیزی که به چشم می خورد اسکلت نیمه ویران آن است که چونان ؛  استخوان در هم شکسته ی پرنده یی آهنینی سر بر بستر مرگ نهاده و بر سکوت کاخ نشینان بی فرهنگ نفرین می فرستد.

پس از بوجود آمدن تحولات جدید انتظار می رفت که وزارت اطلاعات و فرهنگ مسوولیت حفظ  و نگهداری این قصر تاریخی را به عهده گیرد؛ اما برخلاف تصور از زمانی که  نیروهای خارجی  پس از راندن طالبان امنیت کابل را عهده دار شدند، ساحه ی دارالامان را نیز قرنطینه نمودند و این محل را تبدیل به ساحه یی نظامی شد، زمانی که آنان در این ساحه مسوولیت داشتند افغان ها اجازه ی  ورود به قصر را نداشتند؛ اما پس از آن که  امینت کابل به نیروهای داخلی واگذار شد، در این ساحه اردوی ملی مستقر شدند.

متاسفانه وزارت اطلاعات و فرهنگ، که مسوولیت حفظ و مراقبت بناهای تاریخی را به عهده دارد از کنار این بنای تاریخی با بی توجهی خاص گذشته و کمترین کوششی را برای ترمیم و بازسازی این قصر انجام نداده است.

 این بنای تاریخی به حالت خود رها شده است و از فضای وسیع آن هیچ استفاده یی  صورت نمی گیرد، درحالی که وزارت اطلاعات و فرهنگ از کمبود جا برای نگهداری، آثار تاریخی شکایت دارد و از طرفی ساختمان این وزارت که در مرکز شهر قرار دارد نیز مکان مناسب برای یک نهاد فرهنگی دولتی تلقی نمی شود.

 شایسته بود که مسوولان خردمند و فرهنگ دوست !  با ترمیم این بنای تاریخی، زمینه  انتقال موزیم ملی( یا یکی از بخش های اداره ی فرهنگی دولتی ) را در این ساحه مساعد می ساخت و از تخریب و نابودی این بنای زیبا و با شکوه جلو گیری می کرد ، با غرص نهال های پشخانه ی و نگهداری از این درخت ها، شهرت از دست رفته ی دارالامان را دو باره بدست میاورد، آثار و بقایایی جنگ را از چهره قصر پاک می کرد؛ تا شهروندان کشور با دیدن دارالامان غمگین و افسرده نمی شدند و از دیدن شکوه این بنای تاریخی لذت می بردند؛ اما بدرستی معلوم نیست که چه کسی به این آرزو ی مردم  پاسخ مثبت خواهد گفت و کدام چوکی نشین پاک باخته و نجیب زاده ، برای باز سازی و باز گرداندن چهره یی اصلی قصر دست از آستین همت بالا خواهد کشید؟

به اساس اطلاعات دانشنامه ویکی پیدا، قصر دارالامان از بناهای تاریخی افغانستان است. این ساختمان به فاصله هشت کیلومتر به ‌طرف جنوب غرب شهر کابل در حوزه  ی چهاردهی که قبلاً افشارتپه نام داشت، درزمان امان‌الله خان ساخته شده است. در زمان ساخت این قصر، مناسبات حسنه ی سیاسی بین دولت افغانستان و آلمان ایجاد شد و در امور شهرسازی و تعمیرات ۲۲ تن از مهندسان دولت آلمان سهم گرفته بودند که از جمله ساخت قصر دارالامان درسال ۱۳۰۴ ه ق تحت نظر مهندس والتر هارتن آلمانی آغاز و درسال ۱۳۰۶ تکمیل گردید و قصر مذکور به داخل تقریباً ۱۵۰ اتاق کوچک وبزرگ اعمار شده و تمام دستگاه دولتی دوره ی امانی از آن استفاده می‌ گردند.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 14:26  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

لیلا در هلمند می میرد یا در قندهار!

به بها نه هشت مارچ

.......................................................................

 هشت ؛ عددی  که تکرار می شود

بر زبان ها و منتشر می گردد

 در برگ های روزنامه ها

جهان آکنده می شود از حس غریبی که

مادر تاریخ را به سوگ نشاند

هشت؛ عددی که آبستن می شود

سالی یک بار

در تلاقی گاه سنت ومدرنیته

وحجم سنگین واژه های سترون شده

 می ریزد

بردامن زنانی که در برزخ پامیر و هندوکش

شب ها بستر مردان قبیله را گرم نگهمیدارند

8 عددی است که دو شیزه گان جنوب

درهلمند و قند هار  هر روز می شمارند

و بر طبل دموکراسی می کوبند

که صدای دهل از دور خوش است

***

بانو!

تاریخ، هشت ... نه ،

که هشتاد قرن رنج کشیده است

امروز فریاد بی گناهی ات را

به خاطر دارد

دختری که در جزیره تاریکی زنده بگور می شد

زنی که به گناه ناکرده می سوخت

و به متاع ناچیز فروخته می شد

بانویی که با پسوند مدرنیته

در زیستگاه قرن بیست

هستی اش به تاراج می رود

و دوشیزه گانی که درتقابل با سنت

برصورت شان" اسید" تعصب  پاشیده می شوند

چه کسی می داند

که لیلا در هلمند می میرد

یا در قند هار!

نرینه گان فیودال قبیله

لیلا را با زمین معامله می کنند یا با تریاک؟

هفت یا هشت

چه تفاوت دارد؟

  مردان شیک پوش قرن بیست

هنوز آتش تمامیت خواهی در وجود شان شعله می کشند

و شعور شان در گرو شهوت نفرت انگیزی است که

هراز گاهی بر تن بی جان دو شیزه یی

رسوب می کند.

و اما هشت مارچ!

نفرینی است برتازیانه تبعیض

تا دختران زمین درجهان عاری از خشونت

آرزو های شان را به رقص آورند

و پای بکوبند بر گور مافیای جنسی

که با متاع فیمینسم بازار جهان را به ابتذال کشانده اند

***

بانویی آفتاب!

هشت مارچ را به مو هایت سنجاق نزن

چوتی هایت را بازکن

بنگال و سمرقند زیستگاه توست

قندهار و هلمند، شرق و غرب

به رقص گیسوان تو می رقصند

رنج تو رنج انسان است

مشت هایت راگره کن

تا بشکند سکوت کشنده  تبعیض

تا باز شود حنجره های بسته

تا پرو بال گشاید فرشته عدالت

بانو!

هشت مارچ راهی است

که باید رفت

رزمگاهی است

که باید رزمید

تا تاخته شود

 بر آنانی که به نام فراورده های قدسی

سنت پوسیده جاهلیت را نشخوار می کنند

و بیدار باشی باشد بر نرینه گانی که

سرمست تجارت سکس اند

و در بازار های دبی ونیویارک

شراب ویسکی وناپلئون می نوشند

تا هشت مارچ 

 فراموش شان شود.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1387ساعت 14:10  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

روز جهانی دانشجو

ا

 

(خواست مشروع و قانونی دانشجویان دانشگاه کابل)

 از روز جهانی دانشجو در افغانستان با خشونت و عقده گشایی گرامی داشت به  عمل آمد، حلقه های  تبارگرا و به خاطر اهداف سیاسی وعصبیت زبانی یی که دارند، برای شان گران تمام می شود که پارسی گویان نجیب به زبان مادری شان صحبت کنند، این حلقه های تبار گرا از دیر باز است که به نبرد زبانی دامن می زنند و بدون برد وباری شناخت ریشه های کهن زبان فارسی دری برنفی واژه های اصیل زبان فارسی تا کید می ورزند.

 در این تردیدی نیست که آنان با این نبرد ما جرا جویانه عملا قانون اساسی کشور را  نقض می کنند و این تلاش نا فرجام شان نتیجه ی جز تنش آفرینی  و گسترش شکاف های زبانی و تباری ندارد؛ اما پارسی گویان با برد و باری و شکیبایی و درک عمیق از مسایل جاری کشور هیچگاه نمی خواهند در این هیاهو، به هویت زبان فارسی دری و زبان پشتو توهین شود ، دانشجویانی که زبان مادری شان فارسی است با احترام به زبان های رایج در کشور به تمام زبان ها ارج می گذارند و به ویژه به اصالت زبان پشتو وزبان فارسی دری تا کید می ورزند و از افرادی که   با زبان فارسی سر ستیز دارند ، می خواهند که دست از این حرکت سیاسی بردارند وبگذارند که فرهنگ و ارزشهای زبانی هر دو زبان در کشور رشد کنند و فرهنگ را با سیاست لجام گسیخته ی نظام حاکم قاطی نکنند.

سیاست های لجام گیسخته و بدون پشتوانه فکری وفرهنگی با عمل کرد تک بعدی به اصالت فرهنگی جامعه آسیب می زند و فرهنگ پر بار ومتنوع کشور را با قیچی عصبیت و حمایت از حلقه های تبار گرا پارچه پارچه می سازد . 

رویداد حمله به دانشجویان و پاره کردن لوحه های که به زبان فارسی در خوابگاه دانشگاه کابل نصب شده  بود توسط پولیس و عناصر که وابستگی  تباری با مسوولان بلند پایه نظام بر سر اقتدار دارد صورت می گیرد واین نظام در حالی شعار دفاع از ارزشهای ملی راسر می دهد  که با این حرکت منفی  عملا قانون اساسی کشور را نقض نموده است، نظر به قانون اساسی حفاظت از زبان های رایج در کشور و  تقویت ورشد زبان ها به عهده ی حکومت  ونهاد های دولتی است، نه راه انداختن نبرد زبانی و  مبارزه با واژه های اصیل زبان فارسی ، زبان گرامی یی که به گواهی  تاریخ خواستگاه پنجهزار ساله دارد و با مردم زندگی می کند، چطور می شود برآن رنگ خارجی زد؟ ما نمی توانیم زبان مولانا، سنایی، بیدل  و...  مفاخر بلند قامت این سرزمین را در این نبرد سیاسی و تباری معامله کنیم، ما با این زبان زندگی می کنیم و با این زبان می میریم، و این وظفیه وجدانی انسانی هر ملت و هرنسلی است که با زبان واندیشه ستیزه جوی نکند و زبان را ارج گذارد ، حفظ زبان فارسی به معنای مبارزه با خرد و ارزشهای کهنی است که جزء هویت و شناسنامه تاریخ این سرزمین شده است .

قانون اساسی کشور، آموزش به زبانی مادری و.. را تضمین نموده است وحال مسوولیت حمایت از قانون و تطبیق این مواد به دوش حکومت است . بسیار شرم آور است که حکومت  به عنوان نهاد مردمی وملی  هم کاسه ی کسانی  می شود که عصبیت تباری وزبانی مانع خرد ورزی شان شده است و در خارج از مدار تبار وزبان خود شان به چیزی دیگری نمی اندیشند .

پس چگونه می توان به این نظام خوش بین بود ، تا به ارزشهای فکری وفرهنگی نحله های ساکن در افغانستان ارج گذارد ؟

اگرلوحه دانشگاه کابل  به هر دو زبان رسمی کشور نبشته نشود ، گره از کار باز نمی گردد و زمینه برای عقده گشایی مخالفان زبان فارسی هموار می گردد .

از طرف دیگر انتظار می رود که قانون آموزش عالی کشور بدون دخالت مسایل زبانی وتباری وسیاسی  به طور منصفانه از پار لمان پاس شود؛ تا فضایی همزیستی تمام زبان های رایج در کشور در زیر چتر قانون بوجود آید .  وسخن آخر اینکه درنبرد این ستیزه جویان ، سرانجام حقانيت زبان کهن سال پارسي بر کژ انديشاني که به هويت نيم بند محلي خويش مي نازند، ثابت شدنی است .

+ نوشته شده در  شنبه دوم آذر 1387ساعت 10:21  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

جشنواره ادبیات معاصر افغانستان درشهر مزارشریف

 پنجمین دور جشنواره ی ادبیات معاصر افغانستان، در شهر مزار شریف برگزار می شود. ژکفر حسینی؛ مسوول نشرات انجمن قلم وهماهنگ کننده ی این جشنواره می گوید: این جشنواره از سوی انجمن قلم افغانستان به کمک مالی انستیتوت گویته، ( مرکز فرهنگی آلمان) از تاریخ 11- 12 ماه عقرب، در شهر مزارشریف دایر می گردد .

وی با اشاره به چگونگی برگزاری این جشنواره گفت : از سراسر افغانستان و از تمام مناطق شاعران ونویسندگان از زبان های مختلف در این جشنواره دعوت شده اند .

ژکفر حسینی، هدف از برگزاری این جشنواره را تامین ارتباط شاعران ونویسندگان بیان نموده گفت: این جشنواره می کوشد بین نویسنده ها وشاعرانی که از مناطق مختلف میایند ارتباط ایجاد کند وزمینه را برای تبادل نظر وشناخت شاعران از همدیگر و وضع فرهنگی در افغانستان  هموار سازد .

مسوول نشرات انجمن قلم افغانستان گفت: در این جشنواره در کنار برنامه های شعر و داستان ، از شخصیت عملی وادبی استاد وصف باختری نیز تجلیل می گردد وبه همین مناسبت کتابی زیرنام « آن یار سفر کرده» که در 150 صفحه  وبا یک هزار نسخه منتشر شده است در این جشنواره توزیع می گردد . این کتاب در مورد شخصیت علمی  وفرهنگی استاد واصف باختری نبشته شده است .

وی در مورد پیوند این جشنواره با تجلیل از شخصیت استاد واصف با ختری،گفت: زاد گاه استاد با ختری در مزارشریف است  وتجلیل از استاد در زاد گاه خودش احترام و ارج گزاری به شخصیت استاد است .

به گفته ی حسینی در این جشنواره 300 تا 400 نفر حضور خواهند یافت .

این جشنواره همه ساله دریکی از ولایت های کشور برگزار می شود، جشنواره اول و دوم درشهرهرات  ، جشنواره سوم در کابل وجشنواره چهارم در شهر جلال آباد برگزار گردید  ودور پنجم این جشنواره امروز( شنبه) در شهر مزارشریف گشایش می یابد .

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم آبان 1387ساعت 9:47  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

آغاز نو اندیشه ی نو

 

باسلام!

خبر خوش اینکه نشریه دانشجویی دانشجویان افغانستان  پس از یک سال غیبت  وانزوای رسانه ی دور سوم از نشراتش را آغاز نمود . این نشریه بستری خوبی است برای  انعکاس نظریه های جوانان ودانشجویان . دلایل وانگیزه های نشر دوباره ی اندیشه معاصر را پس از یک وقفه طولانی دراین نبشته بخوانید:

آغاز نو اندیشه ی نو

 گفته اند" بودن، بهتر از نبودن است " نام اندیشه ی معاصر شاید برای بسیاری از شهروندانی که با رسانه های چاپی سروکار دارند آشنا باشد . اما غیبتش پس از دو مر حله حضور در خانواده ی رسانه های چاپی طولانی شد و گردانندگان این نشریه ی آزاد دانشجویی تجربه ی تلخ" نبودن" را لمس کرد ند. جوانانی که جوشش و کوشش زیاد برای طرح اندیشه ها وایده های شان داشتند با سکوت اندیشه ی معاصر ناگزیر شدند؛ تا برای  مدتی دهان به شکوه نگشایند واز چرخ گردون درافغانستان بد نگویند . شاید این پرسش مطرح شود که با حضور بیش از ده ها رسانه ی چاپی ، آغاز به کار دوباره ی اندیشه ی معاصر چه انگیزه یی می تواند داشته باشد  واین جوانانی که دغدغه ی نوشتن دارند، چرا ایده ها ونظریه های شان را به وسیله ی رسانه ها ی فعال  مطرح نمی کنند؟ برای پاسخ به این پرسش ها و دلایل وانگیزه هایی که گرادنندگان آن را وادار به  نشر مجدد این جریده  نمود به نکات چند اشاره می رود:

 

یک

پدیده ی سانسور در رسانه های افغانستان، به یک بیماری  ساری تبدیل شده است، چیزی که بسیاری از رسانه ها از آن رنج می برند؛ اما به دلیل اعمال نفوذ سیاست گزاران و وابستگی مالی رسانه به منابع قدرت ، حفظ استقلال وطرح واقعیت های موجود در این رسانه ها مشکل به نظر می رسد، اگر بخواهی کار کرد نظام یا برخی از نهاد های دولتی وغیردولتی را واقع بینانه نقد بزنی،  اگر بخواهی بسیاری از مسایل را  در این رسانه ها مطرح کنی ، اگر محتوای نبشته، با منافع آنان مغایرت داشته باشد، اصلا نشر نمی گردد واگرنشر هم شود  با هزار اما واگر حذف و سانسور، نبشته  به صورت ناقص در اختیار خواننده قرار می گیرد . 

 در مسیرچنین حرکتی، زبان نویسنده قطع می گردد و دیگر انگیزه یی برای نبشتن و طرح اندیشه باقی نمی ماند، وقتی بستر مناسب، برای  طرح اندیشه ی جوانان وجود نداشته باشد، وقتی فضای آزادی بیان ابر آلود، تیره وکدر می گردد، دیدن خورشید واقعیت از پشت ابرهای تیره چیزی است محال .

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 14:21  توسط کاظم حمیدی رسا  | 

هنر بر تر از گوهر آمد پدید

اما

هنر درافغانستان مرده است!

در روز شمارها ، از پانزده ی میزان به نام روزجهانی هنر یاد آوری شده است؛ اما در مورد اینکه وضع هنر در کشور ما چون است؟ وبا این پدیده چگونه برخورد صورت می واینکه اصولا  هنر وهنرمند درافغانستان در چه جایگاهی قرار دارد ونهادهای مسوول دولتی وغیر دولتی به چه میزان در شناساندن حقیقت واصالت هنر تلاش کرده اند ، نظرشماری از تحلیلگران ودست اندرکاران مسایل فرهنگی وهنری را گرفتیم ؛ تا بابی باشد برای تامل بیشتر روی این مقوله ی فراموش شده درافغانستان : 

سید ابو طالب مظفری؛ شاعروپژوهشگر افغانستانی مقیم ایران، نظربه مصرفیت های که دارد کمتر حاضر می شود؛ تا نظریاتش را بارسانه ها شریک سازد، با آن هم تلاش کردیم تا نظر وی را داشته باشیم. او با ابراز درد واندوه می گوید:  ساختارنا موزون جامعه ی ما با هنر سازگاري ندارد. هنر مانند ماهيي است كه دراين درياچه ی مسموم حتما مي‌ميرد. و متاسفانه هنر مدت هاست كه در وطن ما مرده است. با آن همان برخوردي مي‌شود كه با يك مرده؛ البته با يك مرده نيمه مقدس ! شايد كسي بدش را نگويد، قصيده یی هم در رثا و مدحش بگويد؛ ولي باهاش زندگي و مراوده و ديالوگ ندارد.

شکورنظری؛ شاعر، به این باوراست: هنر در افغانستان مثل تمامی بخش های دیگر دچار تأخر و عقب ماندگی است و هنر در جامعه یی که یک لقمه نان نیاز اولیه آن باشد، همیشه یک کالای لکس است

 اگر کسی هم به آن بپردازد بیشتر از جنبه ی تفننی با آن برخورد می کند، اصولا توسعه ی هنری یک جامعه پس از توسعه در بخش های دیگر اتفاق می افتد، نگاه موجود در جامعه ی ما فعلا به هنر بسیار مبتذل است

 و درک و دریافت مناسب از هنر وجود ندارد، به خصوص که دولت هم هیچ طرح و برنامه یی در راستای حمایت از هنر و هنرمندان روی دست ندارد.  همچنانکه می بینید نگاه عمومی به هنر بیشتر معطوف به انتظاری است که دارند و بیشتر جنبه ی تفریحی آن مورد نظر است .

از ژانر های هنری تنها به موسیقی  ،آن هم از نوع مبتذلش هم به لحاظ محتوایی هم تکنیکی و فنی مورد توجه زیادی قرار می گیرد بدون آن که به هنرمتعالی و هنرمندان متعهد و صاحب نظر و صاحب سبک اهمیت لازم داده شود .

 عزیزا... اسفندیاری؛ دانشجوی علوم سیاسی می گوید:

 فکر کنم همه چيز در افغانستان خاصيت خود را از دست داده و از جمله هنر، همه چيز به اصطلاح عوامانه اش قاطي پاطي شده و کسي هم نيست به داد اين وضع برسد

 هر کسي از گوشه ی سر بر مي آورد و عنواني براي کار خود انتخاب مي کند و کسي هم نيست بگويد با چه معيار و استاندارد و...

 يعني نه ماهيت هنر و هنر مندي براي ما مشخص شده و نه چارچوبي براي کارهاي هنري وجود دارد.

 گلکوهی نعیمی؛ روزنامه نگار: درجامعه ی که گام های لرزان خویش را با داشتن افرادی که هنوز به شهروند تبدیل نشده اند واز داشتن یک زندگی نیمه ایده آل با قحطی عوامل آسایشی محروم اند بسوی نظام سرمایه داری برمی دارد وبه همه چیز از دریچه ی سود وزیان نگریسته می شود وضع هنر آشفته خواهد بود، بخصوص اینکه آن جامعه "افغانستان" باشد که در بستر آن هزاران فاکتور منافی با رشد وپیشرفت هنر وجود دارد. پدیده های تهدید کننده ی هنر همچون خشونت در قالب تبارگرایی، ایل پرستی وخشم های خانوادگی، جنگ، تروریزم، مواد مخدر و... مانع از چشم انداز خوب رشد ، پیشرفت وتسعه ی هنر می گردد .

محمود جعفری شاعر وپژوهشگر:

دوچیز مهم است، نخستین مسئله شناخت هنر است . درافغانستان هنوز از هنر شناخت درست وجود ندارد، حتا مقام های دولتی واشخاص تحصیل کرده نسبت به هنر آگاهی لازم را ندارند وحقیقت هنر را درک نکرده اند ومردم عوام نیز ازجایگاه وارزش هنر درجامعه درک درست ندارند در مجموع می توان گفت مشکل اساسی درعدم شناخت جامعه از هنر ودرک نادرست از این موضوع است. مسئله دوم این است که اگرشناخت اندکی هم وجود دارد  این شناخت نیز ناقص است، هنر به معنای ابزار و وسیله ی ابتذال آمیز وگمراه کننده به مردم معرفی شده است وباعث انحراف افگاردینی ارزیابی می شود . بیشتر افراد جامعه نیز به این باور اند که هنرباعث گمراهی افراد جامعه می گردد .

به نظر من برای نهادینه کردن هنر درجامعه درگام نخست باید درک وشناخت خود را از هنر تعریف کنیم واین برداشت را به جامعه برسانیم که واقعیت وحقیقت هنر چیست؟ تا وقتی که ما حقیقت هنر را درک نکنیم نمی توانیم تحلیل درست از هنر داشته باشیم .

بحث دوم مرحله عمل است که   دراین بخش عملا کاری انجام نشده،  حکومت و مردم دراین راستا گام های مثبت برنداشته، اوضاع سیاسی وبحران های اجتماعی نیز با عث شد ه که سطح دید مردم نسبت به هنرپایین بیاید ودرچنین شرایطی فرصت اندیشدن به هنراز مردم گرفته می شود که به هنر به عنوان هنر فکر کند . راهکار عملی این است که ارگان های دولتی و کسانی که به جایگاه هنر وفرهنگ تکیه زده اند، برای توسعه ونهادینه کردن هنر از ابزار های مختلف کار گیرند .

بحث دیگر این است که متاسفانه درجامعه ی ما، رسالت هنری وجود ندارد ، پیام وهدف هنر در اصلاح وبهبود جامعه کمتر درنظر گرفته می شود، هنرمندان ما تعهد واخلاق هنری  ورسالتی را که در ذات هنر نهفته است فراموش نمودند واز این مسئله بیشتر استفاده تجاری صورت می گیرد هنر را به خاطر هنر ارزش وبها نمی دهند که این نگرش را نمی توان در ضعیف شدن رسالت وپیام هنر نادیده گرفت .

محمد رضا هویدا؛ دانشجوی جامعه شناسی،

هنر را وسیله ی بیان مفاهیمی می داند که با ابزار معمول قابل نمایش و انتقال نیست وهنر عمق اندیشه ی هنر مند را انعکاس می دهد . او بطور نمونه تندیس های بودای بامیان ومجسمه ی ابوالهول و... را از شاهکارهای ماندگار مجسمه سازان در تاریخ باستان خواند ه می گوید یک هنر مند با خلق اثرش برای تمام زمان ها سخن می گوید وپیامش را می رساند؛ اما او اوضاع وشرایط جاری برای رشد وتسعه هنر در افغانستان  را مناسب نمی داند .

او با انتقاد از ضعف نهاد های فرهنگی می گوید که دولت نمی تواند هنر را بسازد؛ اما می تواند زمینه ی رشد وتوسعه ی هنر را هموار سازد. به باور وی، نهاد های دولتی وغیر دولتی به دلیل عدم شناخت درست از هنر  وضعف دانش و وابستگی شان به جریان ها و جناح های در گیر سیاست ارزشهای هنری را ازبین برده اند وبه مسلک شان وفادار نمانده و هنر را به ابتذال می کشانند
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 11:59  توسط کاظم حمیدی رسا  |